از توصیه تا چشم‌انداز: درباره بدخوانی کلمات انگلیسی

گاه مترجم کلمه‌ای را در متن انگلیسی بد می‌خواند و بد ترجمه می‌کند و ناخواسته و نادانسته معادلی را در ترجمه خود می‌گنجاند که مثل وصله ناهمرنگ توی ذوق خواننده موشکاف می‌زند. مترجمان و منتقدان حرفه ای از جمله آقای بهاء الدین خرمشاهی در آثار مختلف خود مواردی از این دست را نقل کرده اند. اما همچنان می‌توان نمونه‌های متعددی از آن به دست داد که ظاهراً هیچکس از آن رهایی ندارد. به تازگی ترجمه مصاحبه با توماس بالدوین، فیلسوف انگلیسی و سردبیر مجله ذهن (Mind) و رئیس انجمن ارسطویی، درباره مور را در کتاب ماه فلسفه، شماره ۳۹، آذر ۱۳۸۹، بازخوانی می‌کردم که به این عبارت رسیدم:

«مثل چشم‌انداز گرایی آر. ام. هاره و احساس‌گرایی سایمون بلاکبورن» (همان، ص ۱۰۴).

با توجه به آن که مقصود از «هاره» همان ریچارد مروین هِر (Richard Mervin Hare) خودمان است، فکر کردم که چرا مترجم دیدگاه او را که به «توصیه‌گرایی» (Prescriptivism) معروف است، چشم‌انداز گرایی ترجمه کرده است. بعد متوجه شدم  وی احتمالاً کلمه «Prescriptivism» (توصیه‌گرایی) را به غلط «Perspectivism»، به معنای منظرگرایی، دیده و این گونه خوانده است. در نتیجه آن را، بی‌توجه به دیدگاه هِر یا به دلیل ناآشنایی با آن، چشم‌اندازگرایی ترجمه کرده است. این خطر همه مترجمان را تهدید می‌کند. لذا باید حتماً به کلمات هم‌خوان توجه کرد و مواظب بود که دچار چنین خطاهایی نشویم.

یک دیدگاه 10 در “از توصیه تا چشم‌انداز: درباره بدخوانی کلمات انگلیسی

  1. سلام دکتر
    این اتفاق ها که زیاد می افتد،من فکر نمیکنم به خاطر بد خواندن باشد،علّت این است که این ترجمه را کسی انجام داده که هیچ وقت اسم هِر و توصیه گرایی را نشنیده بوده است.وگرنه هر کسی که کمی فلسفه اخلاق هم خوانده باشد، شانس آشنایی با این واژه ها را داشته است.می خوام بگم “مترجم نفهمیده چه متنی را ترجمه می کند!فقط ترجمه کرده است.”متاسفانه ترجمه در ایران جای اندیشیدن را گرفته و یک نوع«سویۀ رهایی بخش» شده است.اگر الان من برم متون پزشکی را ترجمه کنم،به احتمال زیاد از این اشتباه ها انجام بدم،چون متنی را ترجمه میکنم که به آن دانشی ندارم.وگرنه کسی که به متون اخلاق آشنایی داشته باشد،توصیه گرایی را با چشم انداز گرایی اشتباه نمی کند.ولی در جامعه پیچیده ای زندگی میکنیم.شما فکر میکنید این چیزها مهم است؟الان برای خیلی ها این مهم است که چرا من به مترجم گفته ام«نفهمیدی»! و «بی اخلاقی» کرده ام! برای خیلی ها رعایت این چیزها از «علم» مهمتر است.واقعا فکر میکنید مترجم اشتباه بصری مرتکب شده است!!به نظر شما خواننده حق ندارد از ناشر شکایت کند که پولش هدر رفته است؟یعنی مترجم و ناشر هیچ مسئولیتی ندارند؟
    دوست عزیزی دارم که برای ترجمه یک متن مهم فلسفی ده سال است که وقت گذاشته است.نه تنها تمام تفسیرهای آن متن را در زبان خودش(آلمانی) دنبال کرده است،بلکه برای دقت بیشتر به تفسیرها و جریانهای اندیشه ای که از این متن در زبان فرانسه و انگلیسی هم وجود دارد،رجوع کرده است.بیشتر از این درجایی متوجه شده است که برخی از کلمات در متن اصلی،ریشه های الهیاتی دارند،برای همین زبان یونانی کتاب مقدس را هم آموخته و این باعث شده که لاتینی را هم بیاموزد.برای انتقال برخی از این مفاهیم الهیاتی به زبان فارسی، عربی را هم آموخته تا بتواند با توجه به آیات قران و احادیث بتواند آن مفاهیم را منتقل کند.تقریبا تفسیر جدی ای نمانده است که نخوانده باشد.اما کار به اینجا ختم نمی شود.از آن جا که نگران انتقال مفاهیم بوده و شاگرد کسی بوده است که این نگرانی را بهش آموخته،مجبور شده تاریخ برخی از مفاهیم آن متن را دنبال کند.برای همین به فیلسوفان قبل و بعد از نویسنده اصلی هم مراجعه کرده تا ببیند وقتی فلان مفهوم نزد نویسنده رسیده،او آن مفهوم را در« آن» تاریخ چگونه دریافت کرده است.هیچ عجله ای برای ترجمه ندارد.نه نگران رتبه علمی اش است و نه فکر میکند با این متن می تواند کاری ایده ئولوژیک کرد!تنها دغدغه علم دارد.شما ببین تفاوت از کجاست تا به کجا!حالا همین دانشمند وقتی متن کسی را نقد میکند و می گوید “مترجم متن را نفهمیده است”،آماج حمله کسانی قرار میگیرد که چرا آداب نقد را رعایت نکرده است.شما که بیشتر با متن ها و مترجمین سر و کار دارید،چند نفر شبیه این آدم را میشناسید که به ۶ زبام تسلط داشته باشد و بیشتر آثار مهم فلسفی را در زبان اصلی خوانده باشد و تفسیرهای ان ها را دنبال کرده باشد؟اما من هزاران نفر را میشناسم که براشون اصلا دانش این آدم مهم نیست و تنها براشون این مهم است که چرا با گل و بلبل و نقل و نبات و شیرینی نقد نکرده است!
    دوستی دیگر دارم به طرز شگفت انگیزی به زبان عربی و ریشه های آن مانند عبری و آرامی تسلط دارد.او هم شاگرد کسی بوده که نگرانی مواجهه با متن های مهم اندیشه را بهش آموخته.او مدتهاست که غلطهای ترجمه یکی از «مهمترین» مترجمان ایران را گرفته،ولی به هر کجا ارائه میکند،با این که قبول دارند نقدها وارد است،متن او را چاپ نمی کنند،تا مبادا به ساحت مقدس آن مترجم خدشه وارد شود و ایشان ناراحت شوند!! دلم برای خواننده هایی می سوزد که این کتاب را هنوز به خاطر برند نام مترجمش می خرند و اشتباه می فهمند!
    دکتر!شما فکر میکنید واقعا این چیزها مهم است!اینجا همچنان«اخلاق» مهمتر از علم و حق خواننده است!در اینجا هنوز در بند این هستیم که گمان می بریم«فضلِ تقدّم،تقدّمِ فضل می آورد»

      1. سلام مجدد استاد،
        راستش مدتهاست برایم سوال شده و خوشحال میشوم کمک بفرمایید یا اشاره ای برای کمک کنید.آیا واقعا اخلاق افضل العلوم است و مبنای هر دانش انسانی دیگر؟برای تحدید موضوع آیا اخلاق مبنای علمِحقوق و علم ِسیاست است؟برای تحدید بیشتر موضوع : تحریر محل نزاع : مثال :شخص« الف» بسیار پولدار است،شکل زندگی اش هم خیلی پسند عامه اخلاق دان نیست.مثلا ولخرج و بی دین و هر صفت بدی که در میان عامه بد شمرده می شود دارد.شخص«ب» بسیار فقیر،ولی سرشار از خصلت های نیکو عامه و نخبه پسند.خلاصه هر چه فضیلت نیکو در تاریخ شعر فارسی وجود دارد در این آدم جمع است.شخص ب پولی را از شخص الف قرض میگیرد و قرار می گذارند که در تاریخ معین پس بدهد.در موعد مقرر شخص ب از پس دادن پول عاجز است،اما الف پولش را پس می خواهد،در حالی که اصلا به این پول نیاز ندارد!فرض کنید همین پول را دیشب قمار کرده است و باخته!اما اصرار دارد طبق قرارشان پول را پس بگیرد.فرض کنید الف بتواند شکایت کند و ب را به زندان بیندازد یا فرش زیرپای زن و بچه اش را بگیرد و هر اقدام بدی که می توان تصور کرد.
        ۱-آیا کار الف اخلاقیست؟
        ۲-آیا الف«حق» دارد که طبق قرار پولش را پس بگیرد؟تحت هر شرایطی،دوست هم ندارد لطف کند یا وقت بدهد و …!
        ۳-می خواهیم در جامعه ای تازه تاسیس،برای این موضوع قانون بنویسیم،بر کدام مبنا باید قانون نوشت؟اخلاق یا حق ؟

        1. جناب مرادی عزیز،
          یا بنیاد حق اخلاق است یا قرارداد و توافق. اگر بگوییم اخلاق که دیگر بحثی نیست و اگر هم بگوییم قرارداد، بدون قرارداد هیچ حقی برای هیچ کسی وجود ندارد و هر گونه ادعای حقی پای اخلاق و حقوق طبیعی را وسط می‌کشد که عین اخلاق است. تنظیم قرارداد هم یا مبتنی بر زور و قدرت چانه زنی افراد است یا معیارهای مشخص اخلاقی. در صورت نخست، که همان نگرش هابزی است، کشورها و افراد ضعیف، از جمله شخص شما، هیچ حقی نسبت به کسی که با او قرارداد ندارید نخواهید داشت.
          طبق این منطق، حق همان زور است. و آن چه بر اثر قوانین صورت حقوقی یافته است. لذا هر آنچه در آلمان نازی رخ داد و همه کشتارهای جمعی طبق قانون و حق رایش سوم بود. این نگرش پوزیتیویسم حقوقی است و پروژه کسانی است که برای اخلاق شأنی مستقل قائل نیستند.
          تلاش شما در جهت تقابل بین حق و اخلاق و تهی کردن حق از بار اخلاقی آن نه توجیه معرفتی دارد و نه راهگشای مشکلات است. این مسائل را در کلاسهایم طرح می‌کنم، نه در این جا.
          سخن از افضل العلوم بودن اخلاق نیست، سخن از ترتب است. والسلام
          پایدار باشید

          1. استاد گرامی،
            ممنونم،برخی نکات برایم روشن شد،اگر اجازه بفرمایید،من هم نکاتی را اضافه کنم:
            -بنیاد حق می تواند غیر از اخلاق یا قرار داد باشد،کما اینکه در این باره کتابها نوشته اند.چون به آلمان نازی اشاره کردید،من هم به کارل اشمیت اشاره کنم که نظریه پرداز آن بود.او بنیاد حق را«تصمیم» رایش میدانست.چون رایش را نماد روح مطلق آلمان می دانست.ارسطو،توماس،اشتراوس و فیلسوف گمنامی مانند میشل ویله هم بنیاد حق را حقوق طبیعی میدانستند.ویله صراحتاً می گوید که حق،اخلاق نیست.تفسیر خود را هم مبتنی بر ارسطو و توماس میدانست.کتبش موجود است و کسی که دغدغه آن را داشته باشد می تواند مراجعه کند.
            -هابز در هیچ کجا حق و قرارداد را یکسان نمی دانست.من مجدداً مراجعه کردم.هابز هم به حق طبیعی قائل است و هم قانون طبیعی(لویاتان،ت : بشیریه،ص ۱۶۰ و ۱۶۱).هابز بحث انتقال حق را مطرح می کند و در اینجا معتقد است هر حقی هم قابل انتقال نیست(همان،ص ۱۶۳).هابز میان حق و قانون تفاوت قائل است.(همان،ص ۱۶۱).هابز کجا گفته است که مبنای قرارداد زور است؟هابز چون معتقد بود انسان قوی به واسطه زورش و انسان ضعیف به واسطه زیرکی اش،همواره در وضع طبیعی جنگ به سر می برند،باید حقوق خود را به مرجعی بالاتر منتقل کند.هابز این را قرارداد می نامد(همن،ص ۱۶۳).الگوی اتوریته دولت هابز در لویاتان الگوی خداوند است.در کتاب مقدس fiat lux و در قران «کن».
            نقد این الگو دشواری های خودش را به همراه دارد.چه آن که خیلی ها معتقدند فرامین خداوند الزاماً اخلاقی نیستند.اما این خیلی جالب است که اشمیت،در رساله ای که درباره هابز نوشته،راه او را منجر به فکر لیبرال می دانست!چون هابز صراحتاً گفته بود که دست اتوریته از ایمان درونی انسان کوتاه است.لذا هیچ ربطی بین آلمان نازی و هابز وجود ندارد.
            -سوال من به طور مشخص پرسیده شده بود ولی بدون جواب ماند،حالا فرض کنید شخص ب خیلی هم زورمند است؟ حق الف چه می شود؟
            -تلاش برای فهم بنیاد های حقوق که الزاما به معنای تقابل با اخلاق نیست.بر فرض هم باشد،چه اشکالی دارد؟بحث علمی مطرح است،ممکن است من در پایان بفهمم اشتباه کردم.اینکه علوم را در مقابل هم قرار دهیم،به نظر من راهی مناسب برای تحدید مرز هریک از علوم است.
            -من هم اندازه شما با پوزیتیویسم حقوقی همدل نیستم.ریشه پوزیتیو،pose به معنای وضع شده است،که من هم معتقدم این مبنای حقوق نیست.خالی از لطف نیست که بدانیم که اشمیت با پوزیتیویسم مخالف بود.چون او معتقد بود،قوانین موضوعه،قوانین بیرون از خود را قبول ندارند و این میتوانست بر خلاف نظر رایش باشد.
            -ارتباط بین پوزیتیویسم و اخلاق را خوب متوجه نشدم!اما به کسانی که برای حقوق و سیاست شأن مستقل قائل نیستند چه می گویند.اما من آشکارا بیان میکنم اخلاق مبنای مستقل از حقوق و سیاست دارد.چه اشکالی دارد موشکافی کنیم تا به بنیادهای یک علم دسترسی پیدا کنیم.این الزاماً ممکن است مشکل کسی را هم حل نکند،که به نظر من مسؤلیتی روی دوش عالِم نیست.اگر بحث راهگشا بودن است که بنیاد خیلی از نظریه های اخلاقی روی هواست.هیچکدام از مردم کوچه و خیابان به این مباحث وقعی نمی نهند.اما از نظر من باید این مباحث در دانشگاه ها باشد،چون بحث”علم اخلاق “است.
            -یک علم زمانی تاسیس می شود که موضوع آن مستقل از سایر علوم باشد.در غیر این صورت،یک فرد با قائل شدن به ترتب اخلاقی باید بتواند تمام مشکلات را حل کند،شما هم مثل من میدانید تاریخ چیز دیگری نشان داده است.
            -راستش استاد من دستم از کلاس های خوب شما کوتاه است.اما چه اشکالی دارد دوستان ببینند و بخوانند و نظر بدهند و گفتگو کنند.به نظر می آید رساله های افلاطونی هم همین مبنا را دارند
            از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
            کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
            .خیلی ممنون از فرصتی که فراهم کردید.همین چند خط گفتگو هم مایه افتخار بنده بود.
            سلامت باشید.

  2. آقای مرادی،
    من وارد بحثی که طرح کردید نمی شوم. فقط دو نکته.
    اول (که در مقابل نکته بعد اهمیت چندانی ندارد) این است که اگر هم فرض کنیم حق را از اخلاق جدا است و این ممکن باشد، معلوم نیست چرا «جدا بودن حق از اخلاق» را پیش فرض می گیرید و سوال می کنید. در بهترین حالت، اگر حرف شما درست باشد، تازه باید درباره نسبت این دو صحبت کرد.
    دوم اینکه اگر آن سوالی که در آخرش آمده بود «اخلاق یا حق؟» در نتیجه تعلیمات همان استادی است که در کامنت قبلی چند بار به او اشاره شده بود، به نظرم نشانه خوبی نیست. (و فکر کنم معلوم است برای چه کسی خوب نیست.)

    1. سلام محسن جان،
      حق با توئه،این درست نیست که پیش فرض قرار بدهیم.اما آیا برای” پروژه کسانی است که برای اخلاق شأنی مستقل قائل نیستند.” حاوی این پیش فرض نیست که اخلاق شأن مستقل دارد!! ولی در اینجا من با دکتر همدل هستم.فرض کن من برای جدایی اخلاق و حق پیش فرض قائلم و دکتر برای استقلال شأن اخلاق .مگر اشکالی دارد؟در یک بحث علمی که باز است،این می تواند نقطه شروع باشد،نقطه پایان را هم تلاش ها و مباحثه های علمی مشخص می کند.من که استقبال می کنم تو وارد بحث بشی،ولی خوب است که پاسخ دکتر را هم مانند وسواسی که برای خواندن متن من به خرج دادی،می خواندی.
      -چطور ممکنه در دو پارگراف حرف متناقض بزنی!!چرا آن سوال نشانه «خوبی»نیست!چون پیش فرض گرفتی که «همان» استاد جانب حق را گرفته!حداقل خودت به حرف خودت اعتنا کن و چیزی را پیش فرض نگیر!اما به نظر من این به دور از یک پژوهشگر حوزه فلسفه است که به سوال های فلسفی،لو کم مایه باشند،از دریچه خوب و بد نگاه کند.چه کسی صلاحیت این را به تو داده است که درباره سوال های فلسفی حکم خوب و بد صادر کنی.این «حق» من است که حتی غلط ترین سوال را بپرسم،که مطمئنم این قدر ها هم «بد» نبود و گرنه وقت دکتر با ارزش تر از این امور است که لطف کنند و پاسخی که نشان می دهد واقعا به آن اعتقاد دارند را بدهند. حداقل نظر دکتر درباره شأن اخلاق ده ها فیلسوف و صدها کتاب به عنوان حامی دارد.بحث هم در این باب باز است.حرفهای دکتر باعث شد که من برای پاسخ امروز چندتا کتاب را مرور کنم.اما نمیدونم درباره حکم «نشانه خوبی» نبودن تو چه باید کنم!فکر کنم تاریخ معاصر به من آموخته که از تو عذرخواهی کنم و توبه کنم و قول بدهم دیگر از این سوالها نپرسم.ببخشید!!در ضمن سوالی که بهش اشاره کردی قدمتی به اندازه یونان باستان دارد.اما تلاش و علاقه تو برای وصل کردن این سوال( که البته پیش فرضت درباره آن این است که نشانه خوبی نیست) به «همان» استاد،جالب و قابل بررسی ست.

      1. محمد جان،
        اگر بخواهم به چیزهایی که گفته ای جواب بدهم، باید وارد بحثت شوم. اما نمی خواهم چنین کنم. خصوصا که هنوز چیزی نگفته ام شما بحث را به عذرخواهی و توبه و این قضایا کشیده اید.

        پ.ن.: من نه «تلاش»ی کردم و نه «علاقه» ای نشان دادم. در واقع برایم اهمیتی هم ندارد. به علاوه که هنوز فکر می کنم آن سخن «نشانه خوبی» نیست. و بگذار به آن بیفزایم اینکه گفته ای دور از پژوهشگر حوزه فلسفه است که مسائل را از دریچه خوب و بد نگاه کند، حرف «عجیب»ی است – و اینجا عجیب را به معنای منفی به کار می برم.
        (و البته، مشتاق دیدار!)

          1. سلام علیکم استاد
            گویا (کشمکش بحث اخلاقی) دوستان کم کم دارد بحثش می افتد!
            بهر حال ما همچنان منتظر موضوعیم برای رساله! احتمالا هم در این انتظار نصیبی نخواهیم داشت!
            غرض اصلی عرض سلام بود البته جناب استاد عزیز

پاسخ دادن به م.مرادی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current day month ye@r *