«اگر مرگ داد است»: به یاد علیرضا شایق

خبر کوتاه و صریح بود. از پله ساختمان پایین می‌آمدم که همکارم، آقای فرهودی گفت: «خبر داری شایق فوت کرده است؟» این سؤال هیچ ابهامی نداشت. با این حال، منطق انکار و چانه‌زنی که در برابر مرگ خود را عیان می‌کند، این جا نیز آشکار شد. پرسیدم: «یعنی واقعاً فوت کرده؟ مطمئنی؟» اما کار از این حرفها گذشته بود.
دوستی خوب و خوشرو، در میانه راه زندگی، ناگاه پایش لغزید و دیگر برنخاست. این سرشت زندگی است.
علیرضا شایق همکار ما در دانشگاه ادیان و مذاهب بود و پس از آن در مقطع ارشد و آنگاه دکتری در همین دانشگاه ادامه تحصیل داد و در مقطع دکتری رشته دین‌پژوهی چند واحدی نیز با من درس گذراند. اما دست اجل فرصت نداد که ثمر کارش را بچیند. بدین ترتیب، دانشجو و دوستی خوب  را از دست دادیم. خدایش بیامرزاد. به همه بازماندگان و دوستانش تسلیت می‌گوییم و یادش را زنده نگه می‌داریم.

یک دیدگاه 21 در “«اگر مرگ داد است»: به یاد علیرضا شایق

  1. سلام و عرض ارادت، اگر این سرشت زندگی است که البته هست؛ پس ما باید در زندگی تجدید نظر کنیم. شاید هم اصلا نباید کنکاش کنیم. به نظر می رسد معمای زندگی بسیار پیچیده تر از آن باشد که عقل انسان ها بتواند در گشودن آن کاری کند، که اگر چنین باشد ما را چه به این کارها؛ باید رندی کرد و کام از دنیا برد که فردا به ما نگویند “شما را چه به این کارها”.

    1. درود به شما آقای عبدی،
      بله سرشت زندگی این است. اما از آن نباید نتیجه گرفت که نباید در ماهیت زیستن اندیشید. اصولاً انسان گریزی از این پرسشگری ندارد، حتی اگر راه به جایی نبرد. کانت پس از بحثی کلی درباره بی‌اعتباری و ناکامی مابعد الطبیعه، در تمهیدات، باز خود یادآور می‌شود که تا ما هستیم مابعد الطبیعه خواهد بود. انسانیت ما در گرو این پرسشگری است، حتی اگر پاسخی درست دریافت نکنیم.
      شادکام باشید

  2. خبر درگذشت ناگهانی آن بزرگوار، همه ی دوستان آن مرحوم را شوکه نمود، جا داره از اینجا به خانواده ی محترم آن مرحوم تسلیت عرض کنم .. واقعا خیلی دردناک بود برای من بعد از شنیدن خبر فوت ایشون . روحش شاد و یادش در خاطره ها برای همیشه باقیست .

  3. هیچ وقت آنروزی رو که با اقای شایق آشنا شدم فراموش نمی کنم. من تنها بودم در یک کشور غریب. عکس پروفایل ایشان منو به گذشته های دور می برد. به دوران کودکیم. همان موقع های جنگ که ریشوها اسطوره همسن و سالهای من بودند و من چقدر شاد می شدم وقتی به انها سلام می کردم. این سیما سیمای همان اسطوره های کودکی ام بود. با اقای شایق اشنا شدم و تا مدتها نمی دانستم که این سیمای خود ان بزرگواره. فکر می کردم عکس یک شهید است. برادرم شد. یک دوست صادق و پاک با اطمینان مشورت می کردم. همیشه راه راست را نشان میداد. چقدر دلنگران دختران این سرزمین بود. می دانستم که زندگی خیلی از دختران جوان رو از تباهی نجات داده (پس خدایا تو هم مواظب فردای همسر و ۳ یادگارش باش.) چقدر دل نگران این آب و خاک بود.چقدر دو قلوهایش را دوست داشت. قرار بود با خانواده اش بیاد شهر ما. مهمانمان شود. خیلی چیزها به من یاد داد. می گفت بعد از رفتن خواهرم فهمیدم که مرگ خیلی خیلی نزدیک است. همین دو ماه قبل می گفت و حالا اقای شایق نیست. اسمش سمت راست صفحه فیس بوک سو سو میزند. اما خودش نیست. خیلی ها غمگینند. همان خیلی هایی که او یک جوری در حقشان خوبی کرده. اقای شایق اول برای من یک دوست مجازی بود و بعد یک برادر حقیقی شد از خیلی ها حقیقی تر. خدای خوب تو آرامبخش دل مادر دل شکسته همسر تنها و فرزندان بی پدرش باش.

  4. سلام … چقدر این چند روز ما هم داریم چونه میزنیم … هی کاش و کاش و حسرت … چقدر به من و همسرم لطف کردن … چقدر کمکمون کردن … چقدر با حرفاشون زندگی کردیم و ازشون یاد گرفتیم … چقدر هر بار دلمون گرفت رفتیم سراغشون که خدا رو یادمون بیارن … چقدر چقدر … کاش حسرت ….. خدا بیامرزدشون … روحشون شاد … باورش سخته … نمیخوام باور کنم این داغ رو …. کاش باز هم بودن و میگفتن و مینوشتن و رسم بندگی یادمون میدادن …. تسلیت میگم … همین …..

    1. درود به شما،
      ظاهرا ایشان به ارتفاعات اطراف مشهد رفته بود و هنگام بازگشت پایش به چایی میخورد و ایشان میافتد و سرش به سنگ میخورد. اما هنوز خودم جزییات این حادثه تلخ را نمیدانم

  5. سلام و ادب
    دوست گرانمایه مرحوم جناب آقای دکتر علی رضا شایق همواره در دل هایمان خواهد ماند. او که همواره با لبخندی بر لب پذیرای سلاممان بود و امروز در جوار حضرت حق آرمید.
    بنده هم به مناسبت رحلت این عزیز سفرکرده ادای احترام به روح پاکش می نمایم و برای خانواده آن مرحوم صبر مسئلت می کنم.

  6. هر وقت که میومدم کتابخونه و گوشه کتابخونه مشغول مطالعه و پژوهش میدیدمش کلی دلگرم می شدم.خیلی با صفا بود. خیلی……
    ناشد بود که از کنارش رد بشم و با لبخند بهم سلام نکنه.با اینکه زیاد نمیشناختمش ولی وقتی دیدم روی میزش پارچه مشکی پهنه و پرده تسلیت رو دیوار دانشگاه نصب، بغض گلومو گرفت.ما و جامعه به این انسان های نازنین متخلق به اخلاق نیاز داریم.و افسوس که ………..

  7. اکنون که این یاد داشت را می نویسم تنها لحاظاتی است که خبر فوت آقای شایق را در سایت دانشگاه خوندم و آنقدر ناراحتم که چهره های هادی و مهدی عزیز، زیبا و دوست داشتنی آقای شایق رو از ذهنم نمی تونم دور کنم.من آقای شایق رو در پله هایی که ختم به مهد کودک میشد می دیدم و صرفا به خاطر هم دوره ای بودن روژین من با دو قلو های عزیزشون با احترام با من سلام و علیک داشتن و جزء نادر چهره های متبسم در دانشگاه بودن.هادی و مهدی عزیز تسلیت عرض می کنم،روژینا شما رو خیلی دوست داره برای عرض تسلیت میارمش قم.

  8. در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.
    در خبر برخی سایتها آمده: “مرگ تلخ مرد شیرازی در کوه”. البته خبر مرگ برادر عزیز و متعهدمان آقای شایق بسیار تلخ بود، ولی اگر انحای متصور مرگ انسان را در نظر بگیریم، می‌بینیم که مرگ وی خیلی هم زیبا اتفاق افتاده است (بعد از درک ایام ماه مبارک رمضان و پس از نماز صبح و زیارت حضرت رضا (ع) و در شهر مقدس مشهد و بعد از کوه‌پیمایی و در نشاط و قوت جوانی- نه رسیدن به ارذل العمر و فرتوتی و خرفتی و نقص‌های دیگری که نزدیکان انسان را از انسان متنفرکند). “مرد شیرازی” نیز قابل توجه است، برادر عزیزمان شایق واقعا مرد بود (و اهل نامردی نبود) و این را کسانی که از نزدیک با وی آشنا بودند، بیشتر احساس کرده‌اند (بخصوص در قضیه تعدیل نیروهای دانشگاه و کناره‌گیری داوطلبانه وی از سمت خود).

  9. باسمه تعالی
    حقیر نیز از سال ۸۴ برادر عزیزم شایق را میشناختم و در ایام ماه مبارک رمضان، برای اخرین بار در رنگین کمان قم که دوقلوهایش را اورده بود، دیدمش. چند برگه تخفیف دانشگاه را به من داد که برای فرزندم بتوانم از وسایل بازی استفاده کنم. کودکم با دوقلوهایش عکس گرفت و برایم گفت عکسها را بفرست و همان شب عکسها را برایش فرستادم. چقدر دوقلوهایش را دوست داشت و چه سخت است یتیم شدن در کودکی. وقتی به خودم و خواهران و برادران خودم مینگرم که وقتی داغ یتیمی بر چهره مان نشست چقدر تنها شدیم میفهمم و درک میکنم که یتیمی خیلی سخت است سختر از آنچه که انها که یتیم نیستند گمان میکنند.
    اخرین بار هم در شبهای قدر با هم به صورت پیام هم کلام شدیم و اخرین کلامی که برایم نوشت التماس دعای مخصوص بود
    واقعا خوش رو و مهربان و متواضع بود. خدای خودت مهمان امام حسین بگردانش.
    روحش شاد
    سید جواد میرخلیلی

  10. بسم الله الرحمن الرحیم

    در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
    یاران عزیز آن طرف بیشترند …

    درگذشت روحانی عزیز حجت الاسلام علیرضا شایق را به خانواده محترم و دوستان ایشان خصوصا حجت الاسلام سید مهدی حسینی تسلیت عرض می کنم.

    سید حسن مبارز
    مشهد مقدس

  11. به نام خدا و با سلام
    آشنایی من با شایق عزیز به سال ۱۳۶۹ حدود ۲۴ سال پیش بر میگرده وقتی باهم رفتیم اهواز برای شرکت در مانور فجر حدود ۴۰ روز باهم بودیم انسان باصفایی بود برای همین با ایشون دوست شدم و رفاقت ما تا آخر مستحکم باقی ماند.
    از ویژگی های این عزیز صفای درونی و خلوص بالا بود. همیشه روی باز و گشاده با تبسمی بر لب.کمتر کسی رو میشه پیدا کرد که اینگونه باشه.
    زمانی قرار گذاشتیم باهم مباحثه ای دائمی در باره موضوعات اعتقادی داشته باشیم هرچند این برنامه به طور رسمی و منظم انجام نشد اما هر وقت همدیگه رو میدیدیم بحثی پیش میکشیدیم و سعی میکردیم نتیجه ای بگیریم.آقای شایق تو این بحث ها بسیار متواضع بود و دارای بینش عمیق. جان مطلب رو میگفت.این نشون دهنده این بود که هر کلمه ای که به زبان میاره از روی فکر و دقته.سعی میکرد از نظرات و فکر دیگران بهره کافی و کامل ببره.
    هر وقت یادش میکنم (که همیشه در یاد ماست) چشمم پر از اشک میشه.فقط میتونم بگم حیف شد ……. حیف
    حیف که جامعه علمی کسی چون ایشون رو از دست داد.حیف که حوزه علمیه طلبه ای همچون ایشون رو از دست داد.
    حیف که جمع دوستان شایق رو از دست داد.حیف که خانواده ایشون فرزندی خلف و همسری فداکار و پدری مهربان رو از دست داد.
    به خانواده محترم ایشون تسلیت میگم که عضوی اینچنین رو از دست داد.انشاءالله خداوند خود در فقدان این عزیز حافظ و نگهدار خانواده این مرحوم باشه.خداوند روح این عزیز رو غریق رحمت خودش کنه و با آقاشون اباعبدالله الحسین(ع) همنشین و محشور کنه و به به همه بازماندگان صبرجمیل و اجر جزیل عنایت کنه.

  12. باسلام
    با درود و سلام به روح این عزیز از دست رفته..
    حدود ۵ سال بود که با ایشان در کتابخانه ادیان آشنا شدم طلبه مخلص و صمیمی بود. بعد از آنکه از اشتغال در کتابخانه کناره گیری کرد تقریبا هر روز ایشان را در کتابخانه ادیان ملاقات می کردم برای مدتی هم کنار هم می نشستیم وقتی که جایم را عوض کردم تا همین چند روز پیش روبروی هم می نشستیم .اگر روزی اتفاق می افتاد که به کتابخانه نمی رفتم به محض دیدنم با تبسم می گفت کجائی چند روزی است که غائبی؟می گفت : “شما رو که در کتابخانه می بینم خوشحال می شوم و بودن شما در کتابخانه مایه دلگرمی من است .”همین چند روز پیش بعد از تعطیلات عید فطر از من سوال کرد “دیگر مستمر در کتابخانه هستی؟” ولی فرصت نشد به ایشان بگویم حضور شما هم مایه دلگرمی من است…این روزها در کتابخانه برای من که چند سال با وی مأنوس بودم جایش خیلی خالی است، چند بار تصمیم گرفتم که جایم را عوض کنم تا شاهد جای خالی وی نباشم …
    روحش شاد

    1. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی

      برادر نازنینی از میان ما رفت. راستی به من می گویی چند روز دیگر مرا و یا تو را فرا می خوانند؟
      کسی که به مرگ نمی اندیشد هستی مطلق را از یاد برده است پس بگذار در این زندگی مرگبار خود بماند و به مرگ هستی بخش متذکر نشود. (قال رسول الله صلی الله علیه و اله: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا )
      یاد این توصیه ارزشمند اشرف مخلوقات باشیم و هر روز در گوش دل خویش نجوا کنیم که «موتوا قبل ان تموتوا»
      چقدر برخی از ما دیوانه ایم که برای شهرت و ثروت و قدرت و … دیگر نگویم!!! ولی تیر مرگ به سوی ما رها شده است! معلوم نیست کی به ما اصابت می کند! به چه دل خوش کرده ایم؟
      اینقدر غرق دنیا و گناه هستیم که سیستم های دقیق سنجش و ادراک ما از کار افتاده است و به مصداق آیه شریفه «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ» از حقایق باطنی این دنیا بی خبریم. گویا مصداق «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ …» شده ایم ولی چه سود که در خیال، خود را فاتحان قله های رفیع علم می دانیم و برای مدارک بی سوادی، سودای دکترا داریم و برای افزایش رتبه های دروغین به مقالات و گفته های خود و دیگران دلخوشیم(شیطان خوب می داند که اهل علم را چگونه به سیاهی سواد اغوا کند و به قسم خویش پایبند که قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) حال آنکه این قرآن است که «تبیان لکل شیء» است و ما بهای کتاب خالق را چه زشت با انبوه کتب مخلوقات پرداحته ایم!!!!!
      نبی مکرم صلی الله علیه و اله حق دارند که در قیامت از ما که امتش هستیم گله نمایند که «اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوْا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوْراً»

      شائق عزیز یادت گرامی باد! ما هم دیر یا زود به تو می پیوندیم!
      خدایا! همه بندگانت به سرعت نزد تو می آیند تا بی نهایت شوند، پس ما را در این دنیا تنها مگذار! لحظه ای ما از یاد خودت به جای دیگری غافل مگردان!
      پروردگارا! در این وانفسای دنیا لحظه ای ما را به نفسمان وامگذار!
      ای زیبای بی همتا ما از توییم پس ما را جز به خودت به جای دیگری حواله مکن! به رحمت و محبت تو مشتاقیم پس رجعت ما را جز به لقای خود قرار مده!
      آمین یا رب العالمین والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین

  13. با عرض سلام
    هنوز زمان زیادی از مرگ برادر عزیزمان آقای شایق نگذشته و چه خوب است که ما سعی کنیم خوب بمانیم تا پس از ما خوب یادمان کنند. سخن کوتاه می کنیم و دوباره عرض می کنیم حیف است…..

  14. -سلام!
    -سلام راستی خبر داری شایق فوت کرده؟
    حرف سید رضی قادری مثل پتکی بود که تار و پود ذهنم را در هم کوبید.
    -عجب! کی ؟ -چند ماه پیش چه طور ؟ – پرتاب از کوه!
    امواج غم قایق قلبم را در هم نوردید و برای چند لحظه در گرداب سردرگمی فرو رفتم
    خاطرات مدرسه مبارکه رضویه(ع) مثل تند بادی تند مرا در بر گرفت و تمام صحنه های مهربانی های شایق در برابر دیدگانم صف آرایی کردند .
    سحرهای ماه مبارک رمضان که همه عادت دارند بعد از سحر ی می خوابند بیدار می نشست و یک ساعت تلاوت پرهیزگار را ضبط می کرد
    وقتی عراق به حمله کرد بلافاصله رزم جامه بر تن کرد و با خیل طلاب بسیجی باز دل به دریای خلیج فارس زد
    سوال هایی منطقی و فلسفی و اصولی را خیلی زیبا و آرام جواب می داد
    با هم نهایه الحکمه مباحثه می کردیم . چه مباحثه لذت بخشی!
    همین که من ازدواج کردم و خانه ای در مدینه العلم به ما دادند با مهدوی و نبوی و سید صالحی (بچه های با صفای رضویه ) به یاری من آمد تا خانه را با هم رنگ کنیم . چند روز با عشق و اخلاص یار و یاور من بود
    بعد از چند سال او را در دانشکده ادیان دیدم . چشم هایمان از دیدن یکدیگرسرشار از شوق شدند و باز دیدار ها تازه شد و حرف های شنیدنی و نقل خاطرات
    و حالا شنیدن خبر پرواز ناگهانی از میان دل کوهسار
    آه چه سرنوشت عجیبی!
    خدای بزرگ او شاگرد امام صادق(ع) و سرباز امام زمان(عج) بود
    خودت دست نوازش بر سرش بکش و او را در عالم برزخ یار و مونس باش
    تسلیتی از صمیم قلب به خانواده محترم و همسر داغدار و فرزندان گرامی اش
    ارادتمند – سید محمد مهاجرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current day month ye@r *