درسی از «اقیانوس ایستاده» تاریخ!

درسی از «اقیانوس ایستاده» در تاریخ

اولین رویارویی جدی من با نهج البلاغه به سال ۵۷ بر می‌گردد که همه جا سخن از علی و آرمان حکومت علوی بود. زان پس، اگر هم آرمان‌های دیگر رنگ باخت، هرگز یک آرمان فراموشم نشد و آن هم خواندن و بازخواندن و تدریس این کتاب و کوشش برای فهم لایه لایه های آن بود که بخشی از شخصیتی را به نمایش می‌گذاشت که به تعبیر زیبای موسوی گرمارودی اقیانوسی عمود بر زمین(۱) است. شاید بیش از صد بار آن را دوره کردم و خطبه ها و نامه‌های متعدد آن را حفظ کردم و به خاطر سپردم. با این همه، هنوز برایم تازگی دارد این کتاب.

امروز خواستم به مناسبت نکته‌ای از این کتاب نقل کنم. به نسخه‌ جیبی این کتاب که حدود سی سال از عمرش می‌گذرد و تصحیح مرحوم صبحی صالح است، نگاهی انداختم. همه جایش را خط خطی کرده و علامت گذاشته‌ام. هرچه کردم بخشی را برگزینم، دیدم نمی‌توانم. با این همه، بخشی از وصیت امام درباره قاتل خودش مناسب به نظر آمد.

کشته شدن بزرگان و حاکمان همواره زمینه خوبی برای انواع تسویه حساب‌های خونین سیاسی بوده است. این مسئله در ماجرای ضربت خوردن حضرت هم آشکار بود و اگر امام بر اثر آن ضربت از دنیا می‌رفت، چه بسا افراد زیادی به عنوان قاتل، معاون در قتل، زمینه‌ساز قتل و صدها وظیفه و پست شغلی، کشته می‌شدند. در این فضای مسموم بود که حضرت، به جای آن که از این مسئله برای قلع و قمع کردن خوارج بهره بگیرد، در انتهای وصیت خود خویشانش را از کینه‌کشی برحذر داشت و گفت:

فرزندان عبد المطلب، مبادا خون مسلمانان را بریزید و بگویید: «امیر مؤمنان کشته شده است!» بدانید که جز قاتل من نباید کشته شود. بنگرید، اگر من بر اثر این ضربت او مُردَم، او را تنها یک ضربت بزنید و از مُثله کردن او بپرهیزید. (نهج البلاغه، نامه ۴۷)
نگاهی به کینه‌توزی های رایج و فرهنگ انتقام‌گیری در سطح گسترده و احقاق بیش از حق، نشان می‌دهد که هنوز این درس ساده را فرانگرفته‌ایم و در گذشته جاهلی خود دست و پا می‌زنیم.
(۱). پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد…

یک دیدگاه 28 در “درسی از «اقیانوس ایستاده» تاریخ!

  1. سلام استاد،
    دلیل دیگری بر اهمیّت این کتاب:
    «…نهج‌البلاغه به لحاظ مضمون سیاسی آن و تأکید بر برخی از مفاهیمی که بویژه در «عهدنامه مالک اشتر» همچون ترجیع‌بندی تکرار می‌شود،از دیدگاه تاریخ اندیشه سیاسی دارای اهمیّت بسیاری است…]درحالی که[مفهوم بنیادین«مصلحت» از تاریخ اندیشه سیاسی در ایران غایب است… «عهدنامه مالک اشتر»…رساله‌ای بدیع در سیاست‌نامه‌نویسی است و با توجه به الزامات منطق مناسبات سیاسی نوشته شده که ضابطه و مفهوم اساسی آن رعایت«مصلحت عمومی» مردم است و نه تأمین منافع خصوصی فرمانروا».
    -…وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ اَلْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِی صَلاَحِهِ وَ صَلاَحِهِمْ صَلاَحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لاَ صَلاَحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلاَّ بِهِمْ…
    -…وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَهَ اَلْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَهَ اَلْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ…
    -…ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّهٌ لَهُمْ عَلَى اِسْتِصْلاَحِ أَنْفُسِهِمْ…
    جواد طباطبایی،دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران،چاپ هفتم،(تهران:نگاه معاصر،۱۳۸۶)،ص۳۵۲-۳۵۱٫

      1. ببخشید استاد من بکلی گیج شدم
        غیاب “مصلحت” یعنی چه؟ “تأمین منافع خصوصی فرمانروا” به چه معناست؟
        چرا من همه اش فکر می کنم که با این عبارات قصد شده که به کسی و کارهایش اشاره شود؟! کیه که باعث شده ایران به انحطاط بره؟!
        چقدر پرسش توی ذهنم ایجاد شد و از همه مهمتر سکوت شماست که حاکی از آن است که شما تعمداً ، خواسته اید که از جواب دادن طفره بروید تا کسی متوجه نشود که شما راجع به بعضی از اشخاص و کارهاشون چه نظر مثبت یا منفی ای دارید!
        مرحبا به این کیاست و احسنت به این درایت
        کاش یک روز بیاد که همه بتونن صادقانه نظراتشون رو بیان کنن ، بی هیچ ترس و واهمه از بازخواست و عقاب!!

        1. خانم یا آقای ناشناس، با سپاس از عنایت شما. دو نکته را فقط توضیح دهم.
          نخست انکه این من نیستم که «کیاست» و «درایت» دارم. این شمایید که زیر نام ناشناس پنهان شده و در تاریکی ایستاده اید و عالم را مسئول و پاسخگو میدانید حال انکه از خود هیچ نشانی نمیدهید. پس مرحبا به شما و احسنت به شما.
          دوم انکه من قرار نیست که پاسخگوی همه اشارات یا دیدگاه های دیگران یا خواننندگان و نظراتشان باشم. من ایده هایی طرح و از انها دفاع میکنم یا توضیح میدهم. هر کس نیز به فراخور دانش و بینش ونگرش خود مطلبی میگوید. شادکام باشید.

          1. سلام آقا یا خانم ناشناس آشنا(احتمالاً آقای علی وریانی)
            اگر چه مطالبی که نوشتید خطاب به دکتر اسلامی است،اما اشاراتی در آن است،که خالی از لطف ندیدم اضافاتی داشته باشم.
            -من فکر میکردم که ذوق ادبی دارید،اما با بیان اینکه«گفتم که آشنا هستم»،من را به تردید انداختید.زیبایی ترکیب«ناشناس آشنا» به این بود که رمزگشایی نکنید.هرچند،دوست خوبم(اگر مفتخر باشم)اضافه کردن صفت «آشنا» و کلمه«استاد»،چیزی از ابهام«ناشناس آشنا» کم نمیکند.مثلاً،از کجا معلوم که من واقعاًم.مرادی هستم!ممکن است «ناشناس شناسا !»باشم و اسم مستعار انتخاب کرده باشم.اگر این ممکن است،قبول بفرمایید که «آشنا» چیزی از «ناشناس» کم نمی کند.راستی مگر «ناشناس غریبه» هم داریم که شما با ذکر آشنا،گمان بردید روشنگری کردید!لازم به توضیح نیست که«استاد» هم چیزی به« ناشناس آشنا» اضافه نمیکند!
            -متوجه نشدم منظور شما چیست! حق سؤال کردن به شما داده شده است،چون سایت امکان طرح نظر را گذاشته است.با این وجود دعوی(به معنای حقوقی کلمه)شما چیست.اگر منظورتان این است که دکتر باید پاسخ میدادند،خوب ایشان این کار را کردند و گفتند نظرات دیگران به ایشان مربوط نیست.من همچنان سؤالم این است که دعوی شما چیست!
            -برای دکتر فرقی نمیکند که شما با اسم اعتباری سؤال پرسیدید یا با اسمی که ایشان نمی شناسند،همانطور که برای من فرقی نمیکرد و نظرم را نوشتم.اما دوست خوبم،«فرق» فقط در معنایی که تو ازش استفاده میکنی وجود ندارد!، اینکه تو با کدام یک از اسم هایت سؤال پرسیدی،در اینکه همچنان دکتر مسؤول پاسخگویی به نظرات دیگران نیستند،«فرقی» ایجاد نمی کند.یعنی«نظریه انحطاط» نظریه پرداز دارد،ودکتر مسؤول توضیح آن نیستند.هرچند ممکن است مطالعاتی داشته باشند،و اگر« مایل» باشند،نظری بدهند.
            – ] اگر کار شما پاسخگویی به دغدغه های اخلاق و دین است ، بی هیچ رودربایستی و هیچ ترس و تردیدی ، در فضای کاملا باز و اخلاقی جامعه ایران! ، جواب سؤال بنده را بدهید.خدای را شکر به اندازه کافی آزادی های مدنی هست! و ترس از عقاب و عطاب و خطابی هم که در کار نیست و ما در یک جامعه ی پویا و نقدپذیر نفس می کشیم پس چه باک از تقریر جواب؟!اگر واقعا فضا آنطور که من گفتم تنگ و تاریک نیست و به قول م.مرادی در شماره ۴ از جوابیه اش به من : به نظرم ترس و عقابی هم وجود ندارد و فضا برای این مباحث کاملا باز است. ، چرا شما به جای دادن یک یا دو جواب ساده ، به تکلف افتاده اید و دست به دامن تاریکی و نا آشنایی و نشانی و زیر نام ناشناس پنهان شدن و اینها شده اید که از اصل جواب دادن شانه خالی کنید و طفره بروید؟! [ اگر نوشته قبلی استاد و من را درک کرده بودی،این چند خط را نمی نوشتی.دوست خوبم،برای چندمین بار!!استاد از جواب دادن طفره نمی رود،سؤال شما مربوط به ایشان نمیشد!این خیلی ساده است!(هر چند ،بر فرض محال اگر هم طفره می روند،حق ایشان است،طبق همان منطقی که شما حق خود میدانید هر سؤالی را از هرکسی بپرسید!باور کن این نیاز به کمی ریاضی دبیرستان دارد).
            -م.مرادی،نظر خودش را به روشنی در شماره ۴ بیان کرده بود.گفته بود که فضا برای طرح« این» مباحث کاملا باز است.این که شما با کنایه به «همه»چیز بسط دادید،بر میگردد به همان منطقی که طبق آن برای خود حق قائل هستید و استاد را «ملزم«(به معنای حقوقی) به پاسخگویی میدانید.البته من نمیدانم دقیقاً برداشت شما از« آزادی های مدنی» و« یک جامعه ی پویا و نقدپذیر نفس می کشیم» چیست،اما همچنان اصرار دارم که در مورد سؤالی که شما در پست اول خود پرسیدید،فضا کاملاً باز است. ۴ اردیبهشت امسال جلسه نقد و بررسی نویسنده آن کتاب در کتابخانه ملّی برگزار شده بود،و فضا هم خیلی خیلی باز بود(به گفته دکتر فیرحی که خود برای نقد آمده بود، برخی از منتقدان نه تنها نقد بلکه نویسنده را تاراج کردند.جای شما خالی بود!).مهرنامه هم در شماره های ۳۵ و ۳۶ و سایت فرهنگ امروز به آن پرداخته اند.
            – منظورت را از اخلاق سیاست نفهمیدم !علم جدیدیست؟ چون من تا به حال اخلاقِ سیاسی یا سیاستِ اخلاقی شنیده بودم.بعید میدانم حرفی را جا انداخته باشی،چون مهارت خودت را در بازی با کسره در عالَم و عالِم نشان داده بودی!پس لطفاً منظورت را از ترکیب تازه اخلاق سیاست برای من توضیح بده،که استاد شاهد است حوزه مورد علاقه من است.
            – دوست خوبم،تو میتونی برای رفع ابهام ذهنت سؤال بپرسی،اما قرار نیست استاد حتماً به آن پاسخ بدهند(هرچند که دادند و گفتند نظریه های دیگران به ایشان مربوط نیست).از همه خوانندگان عذرخواهی میکنم که این را میگویم،اما در ذهن من هم سؤالاتی وجود دارد که حتی روی آن را ندارم از دوستم بپرسم،چه برسد تصور آن را داشته باشم که از دکتر بپرسم!به یاد داشته باش،طبق منطق تو من میتونم این سؤالات ذهنم را بپرسم،حتی اگر فروید انان را مطرح کرده باشد،باز هم طبق منطق تو،دکتر اسلامی باید پاسخگو باشند.وودی آلن فیلمی در این زمینه دارد که یکسری سؤال هستند که نمیشه از هرکسی پرسید!!!
            – از کجا فهمیدی نوشته ی جواد طباطبایی نوش و نیش دار است؟! و چه ربطی به بحث داشت؟! نگرانت شدم!چون یا به همان منطق ات بر میگردد یا اینکه تأثیر فضای روشنفکری بی سواد جامعه ماست،که برای فرار از پاسخ گویی به نقدهای جواد طباطبایی،پشت حجاب کوتاه نیش و نوش پنهان می شوند.حداقل بر آنان نسبت به تو حرجی نیست ،چون فکر کنم حداقل چند صفحه از مجموعه شش هزار صفحه ای آثار ایشان را خوانده باشند،اما تو را بعید میدانم!وگرنه این سؤال بامزه را نمیپرسیدی « کیه که باعث شده ایران به انحطاط بره؟!» و ضربه آخر را زمانی به خودت زدی که گمان معصومانه بردی جواد طباطبایی در حوزه اخلاق سیاست(کذا فی الاصل!) کار میکند!!این نشان میدهد که استدلال چند خط بالاترم کاملاً صادق است.تو چیزی از جواد طباطبایی نمیدانی و پرده پندار روشنفکری حجاب توست.
            میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست……………….. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!
            این یعنی این که اگر «واقعاً» سر کلاس استاد اسلامی تلمذ کرده باشی،باید اهل اندیشه و فلسفه باشی و نه روشنفکری،که سارتر اگر هر چقدر اواخر عمرش چرندیات گفت،این یک جمله را درست گفت که«روشنفکر کسی است که در چیزی که به او مربوط نیست دخالت میکند».روشنفکری ایران چون سوادش به جوادطباطبایی نمی رسد،روشنفکر است.برداشت های تو از جواد طباطبایی من را دچار تردید کرد و برای همین در سه خط بالاتر،« واقعاً» را داخل گیومه قرار دادم.
            – برای خاتمه نمیدانم چرا یاد این جمله کانت افتادم :
            « [علّت اینکه] هر فردِ جاهل در علوم دیگر، به خود اجازۀ این گستاخی را می‌دهد تا در فلسفه اظهار فضل نماید، آن است که در این سرزمین، هنوز میزان و عیاری برای بازشناختنِ اندیشۀ ژرفِ متمایز از ژاژخایی، وجود ندارد.»
            (از: تمهیدی بر هر متافیزیکِ آینده که خواهد توانست خود را همچون علم عرضه کند؛ ترجمۀ گری هتفیلد؛ انتشارات کمبریج؛ ص ۶،ترجمه به فارسی از ه.ق)
            -از دکتر اسلامی هم بابت این نوشته بلندم،عذرخواهی میکنم.

          2. سلام استاد
            من خیلی هم ناشناس نیستم ، گفتم که آشنایم! این را می توانستید با کیاست و درایتتان ، در “استاد” خطاب کردنتان از جانب من، دریابید و با یک شبهه محصوره بفهمید که در کلاس درستان تلمذ کرده ام! بنابراین خیلی هم در تاریکی نیستم ، نهایت اینکه بگویید شبح آلودم!
            با تمام این توصیفات به عنوان کسی که وقت خود را برای خواندن مطالب شما می گذارم و برای نوشتن نظر ، دقایقی را صرف می کنم ، لااقل واجد این حق هستم که از شما چند سؤال داشته باشم.
            من ، کی و کجا گفتم که عالَم مسئول پاسخگویی به بنده است؟! ، من فقط انتظار پاسخگویی عالِم را داشتم نه عالَم را ، پر بیراه است؟
            برای شما چه فرقی می کند که من چه کسی هستم؟ مثلا اگر من علی وریانی(نگویید که من شاگردی به نام علی وریانی نداشته ام!)باشم ، شما راضی می شوید؟ مگر یک اسم اعتباری که حاکی از ناشناس بودن است با یک اسم حقیقی که شما نمی شناسیدش ، چه تفاوتی دارد؟!
            اگر کار شما پاسخگویی به دغدغه های اخلاق و دین است ، بی هیچ رودربایستی و هیچ ترس و تردیدی ، در فضای کاملا باز و اخلاقی جامعه ایران! ، جواب سؤال بنده را بدهید.
            خدای را شکر به اندازه کافی آزادی های مدنی هست! و ترس از عقاب و عطاب و خطابی هم که در کار نیست و ما در یک جامعه ی پویا و نقدپذیر نفس می کشیم پس چه باک از تقریر جواب؟!
            اگر واقعا فضا آنطور که من گفتم تنگ و تاریک نیست و به قول م.مرادی در شماره ۴ از جوابیه اش به من : به نظرم ترس و عقابی هم وجود ندارد و فضا برای این مباحث کاملا باز است. ، چرا شما به جای دادن یک یا دو جواب ساده ، به تکلف افتاده اید و دست به دامن تاریکی و نا آشنایی و نشانی و زیر نام ناشناس پنهان شدن و اینها شده اید که از اصل جواب دادن شانه خالی کنید و طفره بروید؟!
            شما یک پست با موضوع شخصیت امام علی ( علیه السلام) نوشته اید و در آن عنوان کرده اید که :کشته شدن بزرگان و حاکمان همواره زمینه خوبی برای انواع تصفیه حساب‌های خونین سیاسی بوده است.
            شما به عبارت تصفیه حساب ( و نه تسویه حساب!) اشاره داشته اید و لحن کلامتان نیز این رایحه را به شامه ی هر خواننده ی نه الزاماً تیزهوشی منتقل می کند که سخن شما اخلاق سیاست با موضوع اخلاق حاکمان است ، آیا نمی توان از کسی که این پست را نوشته راجع به بعضی از ابهاماتی که در ذهن دارم ( حال این ابهامات بواسطه ی نوشته ی نیش و نوش دار سید جواد طباطبایی باشد یا هر کس دیگر ) سؤالی بپرسم؟ شما که دغدغه مند اخلاقیات هستید و راجع به اخلاق حاکمان پست نوشته اید ، اگر جوابمان را ندهید پس ما از چه کسانی نیوشیدن طلب کنیم؟!
            شما مسئول بینش ها و نگرش ها و اشارات و نظرات دیگران نیستید ، حق هم چنین است پس از این به بعد آن دسته از آقایانی که در سلک شما در حوزه هستند حق ندارند از استاد خویش راجع به اشارات فحوای کلام صاحب رسائل و طلب توضیح نمایند، به استاد چه ارتباطی دارد که مرحوم شیخ چه می خواسته بگوید و اشاره به چه می کند ، استاد تنها مسئول پاسخ دادن به افکار و آرای مطروحه ی خویش است! ، آنکسی هم که منظور شیخ را نمی فهمد بهتر است کسب مکاسب و رسالت رسائل را وانهد و بدنبال کاسبی دیگری باشد (نگویید قیاس مع الفارق کردم و شیخ را با سید جواد طباطبایی یکسان انگاشته ام زیرا من خواهم گفت : از یک استاد که با اخلاق سیاست آشناست طلب راهنمایی کرده ام از کشف معنای یک اشارت که توسط استاد دیگری نوشته شده است که در حوزه اخلاق سیاست کار می کند )
            صداقت ارزانی همه مان
            شادکام باشید!

        2. سلام ناشناس آشنا !
          ۱-همانطور که دکتر اسلامی گفتند ایشان مسؤول پاسخگویی و شرح هر نظری که اینجا نوشته می‌شود نیستند.این بیش از حد بدیهی است.ایشان لطف کرده اند و فضایی برای تبادل نظر به وجود آورده اند.این سؤال را باید از نویسنده و یا حداقل از من می‌پرسیدی.
          ۲- “ناشناس آشنا” یک ترکیب ادبی و ذوقی است. با ذوق ادبی نمی باید وارد حوزه‌ سؤالاتی که پرسیدی شد. این حوزه‌ای بسیار جدی است وجای تتبّعات ادبی نیست. در این حوزه کاملاً علمی و نه ایده‌ئولوژیک، احتمالاً سرها بریده بینی بی جرم و جنایت.این مصرع هم دقیقاً نقطه مقابل «ناشناس آشنا» است چون که «حافظم در مجلسی،دردی کشم در محفلی………………بنگر این شوخی که چون با خلق صُنعت میکنم».
          ۳-قصد من نشان دادن اهمیّت کتاب نهج البلاغه بود،در کتابی که به این اهمیّت پرداخته بود.این که به خاطر رعایت معیارهای علمی-دانشگاهی (اگر درست این دو را فهمیده باشم)خود را ملزم کردم که به منبع اشاره کنم،دلیل بر این نمی‌شود که تو معصومانه فکر کنی احتمالاً من با نویسنده موافق یا مخالف و “سکوت” دکتر معنا دار است! ده ها حوزه و هزاران نظریه وجود دارد که خیلی ها نسبت به آن ساکت هستند،دلیل نمی‌شود که استدلال کرد که این سکوت معنادار است!این جور استدلال ها کار ادبیات است! احتمالاً استدلال تو به این شعر برمی‌گردد:
          دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
          رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
          و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
          سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
          از حرکات ناکرده
          اعتراف به عشق های نهان
          و شگفتی های بر زبان نیامده
          در این سکوت حقیقت ما نهفته است
          حقیقت تو و من
          (شعر مارگوت بیگل با ترجمه احمد شاملو )
          امیدوارم سکوت بعدی دکتر و اشاره من به احمد شاملو را ماده استدلال خودت قرار ندی.از همین الان من و با اجازه دکتر،از طرف ایشان اعلام برائت نسبت به هرگونه شگفتی،آسمان،ستاره، ترانه و عشق می‌کنیم!
          ۴-به نظرم ترس و عقابی هم وجود ندارد و فضا برای این مباحث کاملاً باز است،چه آن‌که این کتاب همچنان تجدید چاپ می‌شود وآثار قابل توجهی هم له و علیه خود دارد.پاسخ سؤالات تو را باید مدعی نظریه بدهد.هر چند به عنوان یک توصیه،سعی کن به قول نیچه سرباز علم باشی و مباحث علمی را ایده‌ئولوژیک نفهمی،و این به آن معناست که دنبال گناهکار نباش!انحطاط توسط “کیه”رخ نمی دهد! درمان”چرا همه اش فکر میکنم” هم توبه از ایده‌ئولوژی ست.هیچ چیز به اندازه “اندیشه و فلسفه” از ایده‌ئولوژی نفور نیست.
          ۵-جهل، دلیل نیست.(اسپینوزا)

          1. خطاب به م.مرادی
            سلام!
            درست است که تا بن استخوان نظریات جواد طباطبایی را هضم کرده اید و از یک ناقد سنت (احتمالا فهمیده باشی منظورم همان آقا سید جواد آقا طباطبایی[آقای آقایان عالم امکان و سرور متفکران در نشئه وجود] هستند! ) ، استادی فرزانه ساخته اید که نه تنقیصی بدو وارد می گردد و نه عیبی در او پیدا ! ، اما نشان دادید که در ادبیات فارسی و منطق عرفی دستی بر آتش ندارید!
            -اگر به قول شما بنده باید ریفرنس داده شوم به ریاضیات دبیرستان پس شایسته است به انشای دبستان و املای دوره ابتدایی یک رجوع داشته باشید ، چون با دقت تقریر بنده را مطالعه نفرموده اید.
            “ناشناس آشنا” اصلاً چیز پیچیده و مبهمی نیست که نتوانی بفهمی اش! ضمن آنکه نخواستم از صنعت ادبی یا متناقض نما( پارادوکس ) استفاده کنم.
            یک ترکیب ساده و در عین حال ذوقی است برای یک شخص حقیقی و البته آشنا که فعلا به مصالحی نخواسته شناخته شود.
            شما ممکن است کتابهای آقا سید جواد آقا طباطبایی* را دو باره یا ده باره یا صد باره مرور کرده باشد و حتی از آخر به اول و از پایین به بالا هم از بر نموده باشید تا اینکه مبادا نکته ای و حرفی و اشارتی از قلم افتاده باشد اما بهمان اندازه که عمر شریفتان را صرف افکار ایشان کرده اید ، قطعا با کمبود وقت مواجه بوده اید و نتوانسته اید خزینه خاطر را با علوم متعالی دیگر انباشته سازید بنابراین برای اینکه به دانش شما اضافه شود خدمت شما عرض می کنم که از ابهام ماجرای اسم بنده آنجا کم می شود که اشاره به کلمه ی “شبهه محصوره” نمودم و استاد اسلامی نیز مطلب را دریافتند اما برای آنکه شما نیز به ما بپیوندید باید خدمتتان عرض کنم که این یک اصطلاح است که در بین فقهاء مشهور است و در مباحث اصولی مطرح می شود و داستان بسیار مفصلی دارد ، فقط بسنده می کنم به ذکر یک مثال: اگر یکی از قصاب های محله زندگی شما گوشت نجس بفروشد و شما ندانید کدام قصاب محله تان است ، شبهه ی شما محصور می شود به مثلا هفت یا هشت قصابی ( محصور عقلی یا عرفی) اما اگر یکی از قصابی های تهران گوشت نجس بفروشد ، دیگر عرفاً نمی گویند که بین پانزده هزار قصابی محصور است (هر چند حصر عقلی داشته باشد ) بنده نیز شاگرد استاد اسلامی بوده ام بنابر این اگر تعداد فارسی زبانان جهان مثلا صد میلیون نفر باشد ، تبدیل می شود به یک شبهه ی محصوره (درباره عقلی یا عرفی بودنش نظری نمی دهم )بین حدودا ۳۰۰شاگردی که تا به حال استاد اسلامی تربیت کرده اند.همین خودش یک ابهام زدایی است.
            پس قبول بفرمایید که کلمه “استاد” و “آشنا” ، ابهامی از “ناشناس” زدوده است.
            -دعوی من در متن قبلی بصورت کامل بیان شده بود اما متأسفانه سرعت نوشتن جوابیه های شما بقدری بالاست که جایی برای “درست خواندن” [به معنای واقعی کلمه] باقی نگذاشته است.من همانجا به استاد گفته بودم که همانطور که شاگردانِ یک استاد فقه ، حق این را دارند که از اشاراتی که شیخ انصاری در کتاب مکاسب یا رسائل داشته است ، سؤال کنند ( و استاد نمی تواند بگوید مرا با توصیف و توضیح افکار وی چه کار است ) ، چرا شاگردان یک استاد فلسفه (که با افکار آقا سید جواد آقا ) آشناست ، نباید حق این را داشته باشند که از اشارات او سؤال کنند؟!
            دکتر اسلامی مسئول نظریات و اشارات دیگران نیست ، قبول ، اما من طلب آن نکرده ام که ایشان افکار آقا سید جواد آقا را رد یا اثبات کنند ، همچنین درخواست نکرده ام که نقض و ابرامی بدیشان وارد سازند یا تفکرات آقا سید جواد آقا را تأیید یا تکذیب کنند. من تنها طلب شفاف سازی از معنا و پرده برداری از مفهموم کرده ام.
            ضمن آنکه اگر استاد اسلامی مسئول پاسخگویی به شبهات یا حتی اشارات دیگران نباشند پس مسئول پاسخگویی به ابهامات ما کیست؟ هان ای دل غافل ، یادم رفته بود که شما خواسته بودید که از خود آقا سید جواد آقا سؤال کنم یا از محضر شما مستفیض گردم اما همانطور که واقف هستید آقا سید جواد آقا در دسترس بنده نیستند و متأسفانه من شاگرد استاد اسلامی هستم و هنوز شما را به استادی خود بر نگزیده ام ، فلذا از ایشان سؤال خود را می پرسم.
            ببخشید آقا یا خانم م.مردادی(این را تعمدا گفتم که مثلا من نمی دانم شما آقا هستید)من اگر در نوشته های جناب کانت یا هگل و اشارات و کنایات این دو بزرگوار سؤالی داشته باشم ، مسئول پاسخگویی به ابهامات بنده کیست ؟ باید روح ایشان را احضار کنم؟ چرا باید همیشه خودِ شخص شخیص نویسنده ، شارح متن اش نیز باشد؟ اگر اینطور باشد که نظام عالم علم در هم می ریزد.
            منطق و حکم عقل اقتضا می کند که انسان از دانایان بپرسد آنچه را که نمی داند و مسئولیت دانایی دانایان این است که جویندگان و پویندگان علم را ارشاد نمایند.
            – چرا دائم اصرار می کنید که من به سراغ خودِ مؤلف برم؟! باور کن فهمیدن این حرف حتی نیاز به دانستن ریاضی دبیرستان هم ندارد ، با یک درس حساب دوره اکابر قضیه حل می شود!.
            -من از حیث حقوقی استاد را ملزم به دادن جواب نمی دانم ، مگر اینجا دادگاه نورنبرگ است؟ ، الزام مد نظر من تنها مشعر به یک نوع الزام اخلاقی بود.
            -البته که فضا برای نقد آقا سید جواد آقا باز است اما آیا فضا برای نقدهای خود آقا سید جواد آقا نیز باز است؟! راستی شما که همچون پروانه به گرد شمع وجود ایشان طواف می کنید لطف بفرمایید و علت اخراج ایشان از دانشگاه را با ذکر دلیل بیان فرمایید (پیشاپیش از لطف و عنایت آنجناب سپاسگزارم)
            -منظور از اخلاق سیاست ، اخلاق سیاستمداری یا به قول شما همان اخلاق سیاسی است.
            -اگر قرار باشد نظریات دیگران به استاد مربوط نباشد پس معنایش این می شود که استاد اسلامی در کرسی تدریس به غیر از عقاید و نظریات خود ، نباید از هیچ عالم و دانشمند و متفکر و صاحب نظری ، سخنی بمیان بیاورند چون افکار دیگران بدیشان چه ارتباطی دارد؟!
            -نوشته ی طباطبایی نوش و نیش دارد است ، نیش هایش را در استفاده از همان کلمات معهودالذکر می توانی بفهمی .
            وقتی کلمات “مصلحت” ، “تاریخ اندیشه سیاسی در ایران” ، “مصلحت عمومی” و “منافع خصوصی فرمانروا” را کنار هم بگذاری و اسم کتاب هم “دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران” باشد ، بنظر شما این همه کنایه و نکایه ، تلویحاً به چه مطلبی اشاره می کند؟
            -اصلا بحث حجاب مطرح نیست ، سید جواد طباطبایی می تواند صادقانه و درهمان فضای باز سیاسی که از آن سخن گفتی و جای ما را در کتابخانه ملی خالی داشته ای و مهرنامه شماره ۳۵و۳۶نیز صورتجلسه آنرا نگاشته است ، صادقانه و بی پرده و بدور از چرخش مداد و جهش قلم ، بگوید چه کسی یا چه چیزی باعث انحطاط ایران شده است.
            -به قول همان کانت ، حال که معیار و میزانی برای بازشناسی اندیشه ژرف وجود ندارد ، قضاوت در مورد باسوادی یا بی سوادی ( هر چند که بنده به خودم اجازه نمی دهم با خواندن چند دفتر از آقا سید جواد آقا خودم را دانای کل بدانم و دیگران را بی سواد خطاب کنم ) بنده و جنابعالی را وگذار کنید به خواننده ی منصف.
            همیشه موفق باشید.
            *توضیح*
            عبارت “آقا سید جواد آقا” اشاره به متفکر محترم سید جواد طباطبایی است ، این عبارت نه طنز است و نه توهین ، نخواستم ارادتی که م.مرادی به ایشان دارد با منقصتی از جانب من مواجه گردد.

  2. سلام ناشناس آشنا(که یک ترکیب ساده و ذوقی است که نویسنده بنابر مصلحت به کار برده است!)
    -بابت «شبه محصوره» ممنونم.بلد نبودم،چون فقه بلد نیستم،البته ایرادی هم ندارد،چون فعلاً مسئله من نیست.اما خیلی دوست دارم در آینده نزدیک یاد بگیرم.مجدداًتشکر میکنم.
    -بله،باز هم حق با توست،ممکن است که غلط املایی و ویرایشی داشته باشم.ممنون که گوشزد کرد.اما بخشی از آن به این خاطر است که من در نرم افزار وُرد تایپ میکنم،وقتی به سایت منتقل میکنم،ویرایش بهم میریزد.بر غلط املایی عذری ندارم،اگر داشته ام،حق با توست.اما کاش میگفتی غلط املایی ام کجاست!؟ربط املا با خواندن متن تو را هم نفهمیدم!
    – در ادبیات فارسی که کمی بی انصافی کردید،اما در منطق عرفی(که اصلاًنمیدانم چیست!فقط آخرین بار از دهن بقّال سر کوچه مان شنیده بودم) علاقه ای هم ندارم دستی بر آتش داشته باشم.
    – اینکه با ترکیب«ناشناس آشنا»(که من اشاره کردم ذوقی است) نخواستی از صنعت متناقض نما استفاده کنی،جمله بامزه ای بود و باعث انبساط خاطر شد.این نشان داد که اصلاً نمیدونی چه کار داری میکنی!صنعت متناقض نما در ترکیب «ناشناس آشنا» به تو کمک کرده که هم ناشناس باشی و هم با کمک «استاد» و «شبه محصوره»،آشنا بنمایی!پس اگر نخواستی از این صنعت استفاده کنی،دقیقاً چیکار داشتی میکردی !!!!همین الان که در جلوی کامپیوتر داری این خطوط را میخوانی،میدونی داری چیکار میکنی!!
    -بله،باز هم حق با توست،من «خزینه خاطر» خودم را با «علوم متعالی» دیگر انباشته نکردم.استفاده تو از کلماتی مانند« خزینه خاطر» و «انباشته کردن» نشان از فهم تو از علم دارد.که در آن مشخصاً تخصص جایی ندارد.به نظرم کمی هم پزشکی و حسابداری و زیست شناسی و مهندسی مکانیک و معدن بخوان،خزینه تو احتمالا جای این علوم را دارد.من همین بتوانم بار اخلاق و سیاست را حمل کنم،خودم را دوست خواهم داشت.
    -قبلاً هم اشاره کردم که این رویکرد تو مانند روشنفکری است که می خواهد همه چیز را بلد باشد و درباره همه چیز اظهار فضل کند.
    -ممنون که با ترکیب «ناشناس آشنا» و« استاد» و «شبه محصوره» ،دکتر اسلامی را در بین ۳۰۰ شاگردش راهنمایی کردید.این راهنمایی هایت منو یاد بازهای کودکانه و بیست سؤالی انداخت.ممنون تجدید خاطره خوبی بود. در عین حال که در صفر پیدایش هنوز مانند دکتر نمی فهم چرا از ناشناس آشنا استفاده کردی و بعد چرا اینقدر توضیح براش دادی!!
    -نه دکتر اسلامی و نه من با ناشناس آشنا تو مشکلی نداشتیم.چرا دوست خوبم برایت اینقدر سخت است که بفهمی پاسخ ندادن دکتر ربطی به ناشناس آشنا نداشت!!!دکتر پاسخ داد،اما گفت مسؤول نظریات دیگران نیست!!عزیزم!این پاسخ نیست!؟
    -این حتی در مورد کانت و هگل و شیخ هم صادق است.قرار نیست روح آن ها را احضار کنی(نشان دادی که به روح اعتقاد داری).کسی که در این حوزه ها تخصص ندارد،ملزم به پاسخگویی نیست!هرچند بین روشنفکران رایج است و برای اینکه از منزلت روشنفکری شان کم نشود،حتی در مورد کسی که اسمش را هم بلد نیستند تلفظ کنند اظهار فضل میکنند.دوست خوبم،تو متن منو نخواندی و چشم مبارک را بستی و انگشتان مبارک تر را بر صفحه کلید راندی.مثال فروید و ذهنت را برایت زدم!
    -“همانطور که شاگردانِ یک استاد فقه ، حق این را دارند که از اشاراتی که شیخ انصاری در کتاب مکاسب یا رسائل داشته است ، سؤال کنند ( و استاد نمی تواند بگوید مرا با توصیف و توضیح افکار وی چه کار است ) ، چرا شاگردان یک استاد فلسفه (که با افکار آقا سید جواد آقا ) آشناست ، نباید حق این را داشته باشند که از اشارات او سؤال کنند؟!”
    عزیزم!تو سؤالت را پرسیدی و اصلاً به جواب دکتر اسلامی هم نیازی نداشتی چون از قبل برای خودت بریدی و دوختی و احسن و تبریک هم برای دوخت و دوزت راه انداختی!تو از پیش معلوم گرفتی که دکتر عامدانه پاسخ نداده :
    “از همه مهمتر سکوت شماست که حاکی از آن است که شما تعمداً ، خواسته اید که از جواب دادن طفره بروید تا کسی متوجه نشود که شما راجع به بعضی از اشخاص و کارهاشون چه نظر مثبت یا منفی ای دارید!مرحبا به این کیاست و احسنت به این درایت”
    عزیزم!کدام سکوت؟!استاد در برابر چه چیزی سکوت کردند؟من قرینه ای بر نظر دکتر اسلامی در مورد اهمیّت نهج البلاغه آوردم.منبع را هم اوردم.دکتر هم لطف کرد و تشکر کرد.کدام سکوت؟بعداً هم که اولین مطلبت را نوشتی برایت نشان دادم که برخلاف من تو در ادبیات خبره هستی و فکر کردی «سکوت سرشار از ناگفته هاست»،که در اندیشه و فلسفه جایی ندارد.دکتر هم پاسخ دادند که مسؤول نظریات دیگران نیستند.باز تو صغری و کبری بر اساس منطق عرفی!!!می بافی که :”نباید حق این را داشته باشند که از اشارات او سؤال کنند؟!” این حق به تو داده شده و سؤالت را هم پرسیدی و دکتر جواب دادند که مسؤول نظریات دیگران نیستند.باز تو اصرار میکنی و همچنان به شکل بامزه ای میگی: ” اما من طلب آن نکرده ام که ایشان افکار آقا سید جواد آقا را رد یا اثبات کنند ، همچنین درخواست نکرده ام که نقض و ابرامی بدیشان وارد سازند یا تفکرات آقا سید جواد آقا را تأیید یا تکذیب کنند. من تنها طلب شفاف سازی از معنا و پرده برداری از مفهموم کرده ام .”!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعاً اینقدر سخته که بفهمی تو سؤال کردی و در حالی که اصلاً به جواب هم نیاز نداشتی،پاسخ گرفتی!!واقعا اینقدر سخته که بفهمی همه قرار نیست همه چیز را بدانند و پاسخگو باشند!!اصرار تو در بیرون کشیدن پاسخ مورد دلخواهت (همان که از قبل گفتی نشان از درایت و کیاست و سکوت و عامدانه دارد)از دهان دکتر،من را یاد استالین و هیتلر و هرموجودی دیگر شبیه اینان می اندازد.

    -آخر این چه استدلالی است که چون در حوزه همه در مورد الف،ب و ج و د می خوانند پس باید درباره سایرین هم بدانند.نکند این استدلال ریشه در همان منطق عرفی دارد!توصیه میکنم کمی هم در خزینه مبارک منطق جدید و ریاضی انباشته کنی.گفته بودی که چون دکتر اسلامی در حوزه اخلاق سیاست(کذا!) و جوادطباطبایی هم در همین حوزه هستند،پس بر خود دانستی که از دکتر اسلامی سؤال بپرسی.من هم گفتم که از اساس اشتباه فهمیدی که طباطبایی در حوزه اخلاق سیاست(همچنان کذا!) کار میکند.مقدمه استدلالت غلط است.به این می گویند علم منطق.سؤال فرح بخشت هم مبنی بر اینکه «کیه که باعث شده ایران به انحطاط بره؟!» قرینه ای بر این بود که اساساً نفهمیدی!! فرض میگیرم که دکتر همه ۶۰۰۰صفحه آثار طباطبایی را خوانده باشد،فکر کنم با این دو سؤال ساده لوحانه ات تو ذوق ایشان خورد که پاسخی بدهد.
    -کدام منطق حکم میکند که از دانایان سؤال بپرسی؟منطق عرفی ات!چرا نمی فهمی که تو سؤالت را پرسیدی و (تأکید میکنم و به جوابش نیاز نداشتی) جوابت را هم گرفتی!!دکتر گفتند که مسؤول نظریات دیگران نیستند.اصلاً آیا طبق منظومه منطقی و حقوقی تو این امکان وجود دارد که همه پاسخ ها مطابق میل تو نباشند!!باز من این را من مینویسم و احتمالاً در پاسخ تو خواهی نوشت که حق خودت میدونی سؤال بپرسی!!عزیزم!برای هزارمین بار! تو سؤالت را پرسیدی و در عین حال که به جوابش نیازی نداشتی!!جوابت را گرفتی.باز من این را مینویسم تو خواهی نوشت که چون مکاسب و شیخ انصاری و اخلاق سیاست(خیلی کذا!) و کانت و هگل زنده نیستند،پس!دکتر اسلامی باید پاسخگو باشند.عزیزم!!نه اینطور نیست و تنها زمانی می تواند اینطور باشد که منطق عرفی تو و بقّال سرکوچه ما و روشنفکری حاکم باشد.منتظرم ببینم باز مینویسی که حق داری سؤال بپرسی و …!
    -بله فضا برای نقدهای جوادطباطبایی باز است و گرنه ۶۰۰۰ صفحه نمی نوشت.اما درک این برای تو سخت است،چون مانند جامعه روشنفکری فکر میکنی طباطبایی دنبال «کیه که باعث شده ایران به انحطاط بره » است.نه! فهم منظومه فکری جوادطباطبایی برای تو با توجه به سطح دانشی که از خودت در این نوشته هایت نشان دادی ،اگر نگویم غیر ممکن، خیلی زود است.واضح هم هست که مثل همه ساده لوحان دیگر،از ترس فضا و زمان،برای اینکه در دو سه خط نتیجه بگیری که الان فضا بسته است و برای همین دکتراسلامی چیزی نگفته است و کلاً همه چیز بد است،اسم «ناشناس آشنا» را انتخاب کردی!!علّت اخراج ایشان را نه من میدان و نه خود ایشان،از کسی که حکم را امضا کرده است باید بپرسی.میبینی من به سؤالت مشخصاً پاسخ میدهم،اما تو اصلاً این چیزها را نمیبینی،چون دوباره خواهی نوشت که من حق دارم سؤال بپرسم و ….!!تو رو خدا دوباره ننویس اینارو …!!باشه!!:(
    -“اگر قرار باشد نظریات دیگران به استاد مربوط نباشد پس معنایش این می شود که استاد اسلامی در کرسی تدریس به غیر از عقاید و نظریات خود ، نباید از هیچ عالم و دانشمند و متفکر و صاحب نظری ، سخنی بمیان بیاورند چون افکار دیگران بدیشان چه ارتباطی دارد؟! ” این جمله ات هم فاجعه بود!!چرا همه چیز را اینقدر بد میفهمی!!!عزیزم!افکار دیگران تا آن جا که به افکار ایشان مرتبط است،و تا جایی که حوزه تخصص و علاقه ایشان باشد،می توانند درباره اش صحبت کنند.ایشان می توانند حتی در مورد کسانی که در این لیست قرار نمی گیرند هم جوک بگویند و نقل و قول کنند.عزیزم!باز این دلیل بر این نمی شود که ایشان درباره همه نظر بدهند!! واقعاً اینقدر سخته بفهمی!!
    -” وقتی کلمات “مصلحت” ، “تاریخ اندیشه سیاسی در ایران” ، “مصلحت عمومی” و “منافع خصوصی فرمانروا” را کنار هم بگذاری و اسم کتاب هم “دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران” باشد ، بنظر شما این همه کنایه و نکایه ، تلویحاً به چه مطلبی اشاره می کند؟ اصلا بحث حجاب مطرح نیست ، سید جواد طباطبایی می تواند صادقانه و درهمان فضای باز سیاسی که از آن سخن گفتی و جای ما را در کتابخانه ملی خالی داشته ای و مهرنامه شماره ۳۵و۳۶نیز صورتجلسه آنرا نگاشته است ، صادقانه و بی پرده و بدور از چرخش مداد و جهش قلم ، بگوید چه کسی یا چه چیزی باعث انحطاط ایران شده است. ” این جملاتت هم نشان داد که خیلی درمورد جواد طباطبایی بی سوادی!! عزیزم!گفتم که بحث «کیه» نیست!!بحت در حوزه تاریخ اندیشه است.که توصیه من این است سمتش نری که اذیت میشی.چون نقطه مقابل «منطق عرفی» و «پر کردن خزینه خاطر» است و بحث خیلی تخصصی است.تخصص برای کسی که به فکر «پرکردن خزینه خاطر» است،سم است.پس خودت را مسموم نکن.
    -بحث کانت در سطح بسیار بالایی مطرح شده است.نشان دادن بی سوادی درباره چیزهایی که نوشتی(تأکید میکنم چیزهایی که نوشتی،وگرنه ممکن است در سایر دانشها که در خزینه خاطر انباشته کرده ای،بسیار باسواد باشی،که نوش جان تو و خزینه مبارک،مسئله من نیست)نیاز به سطح مورد اشاره کانت ندارد.
    -امیدوارم دوباره ننویسی که من حق سؤال داشتم و دکتر اسلامی باید باید باید اید باید باید پاسخ بدهند چون اخلاق سیاست:) و مکاسب و شیخ و کانت و هگل …!!!خواهش میکنم ننویس!!مرسی!
    -در میان همه نوشته های آشفته و آلوده به منطق عرفی ات،یک چیز را درست گفتی!بله،من چندین سال است وقتم را صرف نوشته های جوادطباطبایی کردم و همانطور که فهمیدی بارها خوانده ام.این در کنار چند کلاسی که در دانشگاه قم داشته ام،تنها مواردی بوده که احساس کردم وقتم را تلف نکردم.برای همین هرچیزی در مورد طباطبایی نوشتی،باعث انبساط خاطر من شد و در گرمای این روزها خنکم کرد.ممنونم!توصیه دوستانه من هم این است که آثار جواد طباطبایی را نخوان.به کار تو نمی اید.به دو دلیل:۱-چون تا زمانی که آلوده به توهم و روشنفکری هستی،چیزی نخواهی فهمید.۲-برای کسی مانند تو که دنبال«کیه» است،روشنفکران رنگارنگ ایرانی و نیویورکی و لندنی بهتر است.ازشون بهتر جواب میگیری چون چیز خاصی نمی گویند.ازشون درباره همه هم میتونی سؤال بپرسی.
    — «آقا سید جواد آقا» هم بانمک بود.مرسسسسسسسسسسسسسسسسی!
    -عذرخواهی خالصانه ام را به دکتر اسلامی و سایر خواننده ها تقدیم میکنم.خیلی کار سختی بود که بتونم به «ناشناس آشنا» بفهمانم :۱-تو سؤالت را پرسیدی ۲-نیازی به جواب دکتر نداشتی۳-در هر حال دکتر اسلامی پاسخ دادند۴-دکتر اسلامی چه اخلاقی!!چه حقوقی ملزم به اظهار نظر در مورد همه نیست۵-استدلالهایت در مورد اینکه چون حسن اسلامی و جواد طباطبایی هر دو اخلاق سیاست :) کار میکنند و چون کانت و هگل زنده نیستند و چون حوزه اینطوری است،پس دکتراسلامی باید باید باید باید باید باید پاسخگو باشند،غلط است.
    -واقعاً کار سختی بود!

  3. سلام ناشناس آشنا

    بازم منم!
    خواستم یادآوری کنم که تو حق سؤال پرسیدن داشتی و داری اما این اشتباه که فکر کنی همه باید در باره همه اظهرنظر کنند.
    آخیش!خیالم راحت شد!
    نه !!نکنه باز بگی چون حوزه و مکاسب و کانت و هگل و اخلاق سیاست :) پس باید دکتر اسلامی پاسخ بدهند !خواهشاً نگو!!خیلی غلطه این استدلال!!:(
    (البته این حق برای دکتر اسلامی محفوظ است که درباره هرکس و یا هرچیزی اظهار نظر کنند،نکته من این است که کسی نمی تواند ایشان را مجبور کند و از سکوت ایشان طبق «منطق عرفی» نتایج روشنفکرانه بگیرد!).

  4. چون میخوام مخالف ناشناس آشنا باشم، مثل خودش اسم می گذارم. (و گرنه معمولاً با اسم می نویسم.)
    فقط خواستم به صبر و حوصله م. مرادی احسنت بگم! و همدلی ام را ابراز کنم و تشکر کنم که به ناشناس جوابی داد. وگرنه تاب نمی آوردم حرفهایش را و … !

    پ.ن.: آخه جناب ناشناس! بر فرض که شما ناشناس باشی برای ما. (حالا تو اینطور فکر کن اگر دوست داری!) خودت که مخاطب را میشناسی و او که برای تو ناشناس نیست. چطور این چیزها را برای «خواندن» به نویسنده سایت ارائه می کنی؟ (و امیدوارم توجه کنی که فعلاً اصلاً محتوا را کاری ندارم. هر کس هر موضعی داره، باز حداقل هایی از او انتظار می رود.)

  5. سلام به استاد عزیز!
    بزرگمردی که سالهاست نهج البلاغه را کاویده و از آن درسهای عملی بسیاری آموخته روزی در محفلی دوستانه نکته جالبی گفت که حاصل تجربه عمری زیستن با این کتاب شریف بود.
    ایشان فرمودند: نهج البلاغه عین زندگی مولاست و لاجرم بسیاری از کسانی که سالها به تدریس این کتاب پرداخته اند به سرنوشت علی (ع) دچار گشته اند یعنی غربت و نفهمیده شدن از سوی مردمان زمانه!
    این نکته وقتی برای من جالبتر شد که دیدم بسیاری از این کسان از مدرسان قدیمی این کتاب در اصفهان خودمان مانند مرحوم میرزا علی آقا شیرازی گرفته تا نمونه های متاخر ( حتی علامه جعفری و شاید دکتر سروش و تنی دیگر…) به انواع ابتلائاتی که مولا را در کوره دنیا آبدیده نموده، مبتلا شده اند…
    با آرزوی توفیق

  6. استاد نهج البلاغه ، دکتر سروش، دچار شدن به غربت مولا علی و….
    .
    چقدر این عبارت ها در کنار همدیگر غریب هستند.
    البته همین هم نشانه ای مضاعف از غربت علی(ع)!

  7. به احتمال صد درصد! ع.هاشم زاده کلمه«غربت» را در معنایی کاملاً متفاوت به کار می‌برد،چون من نسبت به ترکیب«سروش،غربت و مولا علی»کاملاً احساس غربت می‌کنم.احتمالاً همین«غربت»باعث شده که سروش در گذشته در ضرورت مترو و داروهای شیرین‌تر و کلاً صنعت تردید کند(تفرج صنع،ص۳۱۰) و الان در سرزمین تکنولوژی و مدرنیته زندگی و علیه این و آن بیانیه صادر کند. چه «غربت»ی…!

    1. آقای مرادی،
      درباره «غربت» به نظرم می شود منصفانه تر هم قضاوت کرد. اولاً غیر ممکن نیست تردید در ضرورت مترو احمقانه «نباشد». ثانیاً به هر صورت فرض کنیم کسی زمانی این موضع را داشته. دلیل می شود که الان «نتوان» «در غربت بودن» را درباره او صادق دانست؟ می دانی که، اصلاً «غربت» مقوله ای نیست که ربطی به «در نسبت با تکنولوژی بودن» داشته باشد!

      1. سلام به دوستِ خوبم،محسن

        بله،حق با توست،می‌توان منصفانه‌تر هم قضاوت کرد.ولی فکر کنم موافق باشی که انصاف،اجباری نیست.من می‌توانم منصف نباشم،یعنی این حق را دارم که نباشم.نقطه مقابل انصاف،سخت‌گیرانه است،به نظر من اگر مبنای عدالت حفظ شود،هیچ‌کدام غلط نیستند.در علم حقوق،قاضی می‌تواند یک دزد را طبق قانون بین ۵۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم کند،اینکه قاضی به ۱۰۰ضربه محاکمه کند،بی‌عدالتی نکرده است،اما شاید سخت‌گیرانه قضاوت کرده باشد.همین‌طور اگر به ۵۰ ضربه محاکمه کند،عدالت را زیر پا نگذاشته است،اما شاید از دید دیگران انصاف را رعایت کرده است.چرا؟شاید دزد،بار اولش بوده و قاضی به او فرصت داده باشد تا خود را اصلاح کند.اما یک قاضی دیگر هم می‌تواند بگوید با این‌که بار اولش بود،من بر او سخت گرفتم تا دیگر جرأت تکرار به خود ندهد.تو می‌توانی در مواجه با سروش منصفانه برخورد کنی،اشکالی هم ندارد،من هم هیچ وقت نمی‌گویم چرا سخت‌گیرانه برخورد نکردی،نمی‌دانم مواجه تو با سروش در گذشته به چه شکل بوده که امروز،انصاف را ترجیح می‌دهی.اما مواجه من با «حاج فرج دباغ» کسی که ، به قصدِ «نهی از منکر» و «دوختنِ دهانِ» آن «زهرفروشِ ناشسته‌رویِ ناسزاگویِ نخوت‌فروش»،«بانگ و فریاد» بر می‌کشد و «مسلمانی » فرا می‌خواند که«جامه‌دران و جوشیده‌غیرت» به میدانِ «تأدیب» بتازد تا «نامۀ سیاهِ» آن «چاقوزبانِ کژدم‌قلم» را به دستش دهد،به گونه‌ای نبوده که امروز منصفانه برخورد کنم.تو در این کلمات و جملات انصاف میبینی؟
        اما باز هم حق با توست.ممکن است تردید در ضرورت مترو احمقانه نباشد.خیلی از شهرها،به خاطر بافت معماری و زیستی،مترو برای آن‌ها سم است.مثلاً ممکن است تونل‌های مترو باعث خشکیدن و هدر رفتن قنات‌های یک شهر شود.به عبارت دیگر،در مجموع می‌توان حساب سود و زیان کرد و گفت مترو مثلاً برای شهر یزد،انتخاب خوبی نیست.این یک داوری کارشناسانه است.ممکن است عده‌ای هم در دفاع بگویند،مترو باعث کاهش آلودگی هوا،ترافیک و … می‌شود و مترو را برای مثلاً شهر اصفهان مناسب بدانند.اما نه موافقان و نه مخالفان،در اینکه مترو به عنوان یکی از مظاهر تکنولوژی،جدا از معایب و محاسن،باعث افزایش رفاه،آسایش،ایجاد اشتغال و … می‌شود،تردید نمی‌کنند.سروش هم نه از منظر این بحث‌های کارشناسانه،بلکه در عناد با تکنولوژی،در ضرورت مترو تردید می‌کرد و گرنه نمی‌گفت«برای جهانیان باید الگوی قناعت بود و نه الگوی صنعت».این که امروز در تهران از میدان راه‌آهن تا شهرک قائم در شمال تهران را به لطف مترو می‌توان در کمتر از یکساعت رفت و آمد کرد،به لطف تکنولوژی است.دوستِ خوبم،اگر کسی در مزیّت این آسایش(جدا از معایب یا محاسن کارشناسانه)تردید کند،احمقانه است.
        اما درباب غربت،اگر منظورت این است که کسی دلش برای خانه‌اش و مردمش و … تنگ شده است،مخالفتی ندارم.این ممکن است بری هر کسی بوجود بیایید.حتماً تو هم دوست و فامیلی داری که در خارج کشور باشند مثلاً دلشان برای کباب و قرمه‌سبزی تنگ شده باشد.اما من فکر نمی‌کنم منظور از غربت سروش،وقتی آن را در کنار علی(ع) به کار می‌رود این باشد.علی(ع) در خانه خودش غربت می‌کشید.برای حق خودش ۲۵ سال صبر کرد،فهمیده نمی‌شد،این غربت بارمعنایی دیگری نسبت به کسی دارد که دلش برای کباب تنگ شده است.علی(ع) در آن زمان به روم سفر نکرد تا داد غربت سر دهد،سروش هم اگر غربت می‌کشد،می‌تواند به تهران برگردد.از کسی که«چه کسی میتواند مبارزه کند؟» و«نهاد ناآرام جهان» را در دفاع از «بذر مبارک شجرۀ طیبۀ جمهوری اسلامی» که «سایۀ میمون خود را بر سر ساکنان این مرز وبوم گسترده است و هر روز و هر دم رسیدن میوۀ شیرینی و ارمغانی نوین را نوید می‌دهد»( سروش، عبدالکریم؛ علم چیست، فلسفه چیست؟؛ صراط؛ ۱۳۷۶؛ ص ۹) نوشته است،باید پرسید الان در واشینگتن و آن همه تکنولوژی و مترو چه میکنی؟
        راستش محسن جان،شاید این جمله‌ام تبخترآمیز باشد،حق داری اگر بهم بگویی «چه پر مدعا»،اما من گفتگوکننده‌ مناسبی در این زمینه برای تو نیستم،به عبارت دیگر،اگر چه در بسیاری زمینه‌ها(مانند فلسفه اخلاق) در مقابل تو بی‌سوادم و باید شاگردی کنم،اما در این حوزه‌ها من تسلط عجیبی روی «تاریخ» معاصر ایران و نویسنده‌هایش دارم و می‌توانستم صد‌ها نقل قول از «حاج فرج دباغ» به ترتیب زمان از اول تا الان بیارم که در باب انصاف تجدید نظر کنی،از این رو نمی‌تونم و مصلحت نیست که بیشتر از این بحث درباب سروش و … ادامه بدهم.اما اگر نکاتی درباره انصاف و قضاوت و مترو داشتی،خوشحال می‌شوم با من درمیان بگذاری،استفاده میکنم.

        1. م.مرادی عزیز،
          ممنونم از توضیح ات.
          الان دلیلی ندارم به تاریخ دانی شما و تاریخ ندانی خودم چند و چونی وارد کنم. ولی بحث را بحثی تاریخی نمی بینم. ولی توضیح خوبی دادی.

  8. پاسخ به م.مرادی
    اول اینکه کتاب تفرج صنع در دهه ۶۰نوشته شده است و مقاله ای که بدان اشاره شد ، نه دیدگاهی ازلی است و نه نظریه ای ابدی و همچنین یک عقلانیت جاویدان و یک حقانیت همیشگی در پس آنها وجود ندارد بنابراین به جای دست گرفتن یک مسئله ( همچنان که عادت همیشگی شما و آقا سید جواد آقا می باشد ) و ربط دادن مسائل کاملا بی ربط به یکدیگر (مثلا ربط این مسئله که دکتر سروش یک زمان می گفته است که صنعت بد است و الان در کشوری تکنولوژیک ، روزگار می گذراند) حرف منطقی بزن.
    دوم اینکه غربت از نظر شما یعنی زندگی نکردن در دنیای تکنولوژیک؟ یعنی اگر شما تشریف ببری در کشور ایرلند زندگی کنی و زندگی مرفهی هم داشته باشی دیگر احساس غربت نمی کنی و دوست نداری هموطنانت را و یا عزیزانت را ببینی ؟ صرفا به خاطر شرایط زندگی ، انسان از غریبگی خارج می شود؟ یعنی از دید شما غریبه نبودن مساوی است با در دنیای تکنولوژیک زندگی کردن؟
    سوم اینکه ، لطفا از مادیات صحبت نکن و آقای دکتر سروش را مرد مادی قلمداد نکن که محتاج تکنولوژی غربی است تا احساس راحتی بکند. همان موقع هم که دکتر سروش در تهران بود سیر انبوهی از اعتراضات و انتقادات و هتاکی ها و فحاشی ها بود که روانه ی ایشان می شد.
    مردی نبود که به خاطر حفظ دنیایش از گفتن حرف های صواب دست بشوید.اساساً کسی که سروش را بشناسید اینقدر عامیانه و سطحی حرف نمی زند که مثلا بخواهد از مردی که حریت داشته و با بی باکی تمام حرفهایی را می زد که دیگران را به چالش های اساسی می کشید و تمام دشنمام ها و اذیت و آزارها را به جان می خرید ، انسانی معرفی کند که در طلب دنیاست.
    دنیا دوستی شیوه ی آقا سید جواد آقا است که در سال ۱۳۸۲وقتی یکی از دانشگاه های کشور از وی درخواست می کند که برای گروه علوم سیاسی مقاله ای بنویسید ، طلب پنچ میلیون تومان پول می کند.فقط دوست دارم این مطلب رو انکار کنی تا من تاریخ دقیق درخواست و دانشگاه مذکور و شخص درخواست کننده را با جزئیات منتشر کنم.
    یا علی

    1. آقا/خانم، لطفاً ادبیات مناسب به کار ببرید. یعنی چه «با جزئیات منتشر کنم»؟ مگر اینجا جای تهدید است؟ مگر داری با دشمن می جنگی که میگویی «فقط دوست دارم این مطلب رو انکار کنی تا …». احترام خودتان احتمالاً به خودتان مربوط است، اما فکر کنم موظفید احترام فضای گفتگو و دیگران را حفظ کنید.
      + آیا لازم است بگویم اشکال گرفتن به لحن و ادبیات و شیوه و منش شما ربطی به دفاع از نظر م.مرادی یا دیگران ندارد؟ اگر نیاز است تصریح کنم.

      1. من قاعدتا” باید جواب دکتر اسلامی را می شنیدم ، نه “محسن” که نه می دانم کیست و نه چه در سر می پروراند.
        تهدیدی در کار نیست.احتمال دادم م.مرادی اصل قضیه را منکر شود ، خواستم قبل از هر انکاری به او تذکر داده باشم که این حرف را از کوچه و بازار نشنیده ام تا نقل بدون استناد و دلیل کرده باشم.
        ضمناً ذکر جزئیات را بنابر مصالحی در این مرحله به صلاح ندیدم اما اگر ایشان انکار کنند و یا در صدد طلب اثبات باشند ، با ذکر جزئیات دقیق تر ، و افرادی که خود در متن قضیه حضور داشتند ، از خلوص نیت و جهاد علمی مرادِ م.مرادی ، صحبت به میان خواهم آورد.
        دوم اینکه شما بی مقدمه وارد بحث و گفتگوی دیگران نشوید ، همین کار یک فعل غیر اخلاقی ست و گویا شما نیز در صدد اعمال اخلاقیات هستید!
        اگر م.مرادی دفاعیه ای داشته باشد احتمالاً احتیاج به لفاظی های حضرتعالی و تبارشناسی نوع لحن بنده و تبیین جنس و سنخ آن نخواهد داشت. ، خدای را شکر به قدر نیاز در انبان اش طعنه و کنایه پیدا می شود که متلک پرانی های دست به نقد اش مشوب و مشوش نشود.
        شما بعنوان شخص ثالث ، در حال حاضر تنها نظاره گر باش و سکوت اختیار کن.قضاوت در مورد لحن بنده را نیز به خوانندگان واگذار کن.
        هر وقت با شما وارد بحثی شدم ، می توانید از خود مطلبی صادر کنید یا دفاعیه ای بنگارید.
        من باید بدانم مخاطبم کیست ، نظرات من توسط دکتر اسلامی یا مدیر سایت ، یک خط در میان منتشر می شود ، وقتی هم که منشتر شد ، آقایی به نام محسن ، قبل از م.مردای رسالت خویش می بیند که تذکرات اخلاقی و نکات عرفانی را گوشزد کند تا بل با تخریب لحن کلام بنده به دیگر خوانندگان بفهماند که بنگرید این تازه به دوران رسیده را که چه بی ادبانه سخن می راند.
        باری ، چون است که م.مرادی مجاز است به دنیا و مافهیا خرده بگیرد و گلایه کند و شکوه براند و انواع و اقسام کنایات و تعابیر محقرانه نسبت به بنده به کار ببرد اما خم به ابروی محسن وارد نمی شود اما اگر بنده قید توضیحی بیاورم که اگر م.مردای دوست داشته باشد حاضرم با جزئیات بیشتر ، مسئله را توضیح دهم ، آنگاه مرزهای اخلاق در هم خورد می شود و آبروی قلم خدشه دار می گردد و ساحت سایت فخیمه ای که لبالب سترگی و پراپر از تشأنات اخلاقی ست( در بلند پایگی آن همین بس که از انتشار چند حرف ساده ی سیاسی استنکاف می ورزد) لکه دار می گردد؟!
        نکته آخر اینکه دشمنی ای در کار نیست.
        مباحثه علمی یعنی استفاده از قلم در عین حفظ حرمت افراد و پرهیز از جدل
        من در کلام خود بی حرمتی یا هتک آبروی ای از م.مرادی نکردم.یک مناظره بین من و ایشان در حال شکل گرفتن است.می توانید به عنوان یک ناظر خوش نیت ، تنها نظاره گر باشید.
        یاحق

        1. آقا/خانم،
          ۱٫ قاعدتاً شما نباید «هیچ» جوابی می شنیدید. شما باید بدانید «مخاطب کیست» یا «چه در سر دارد»، آن وقت انتظار دارید دیگران به شما جواب دهند؟ مگر سخن دکتر اسلامی با شما در آغاز بحث جز همین بود؟ پشت یک عنوان مخفی شده اید، آن وقت این و آن را مؤاخذه می کنید؟ شوخیِ بی مزه ای است و چیزهای خوبی از صاحب شوخی نمی گوید.
          ۲٫ فضای گفتگوهای این سایت عمومی است و نیاز به توضیح ندارد چرا حق دارم به لحن و منش و شیوه و حرفهای شما خرده بگیرم. البته آن اندکی که گفتم از سر احترام به فضای عمومی سایت بود، وگرنه می توانید اطمینان نسبی داشته باشید آنچه شما در کامنت ها عرضه می کنید چیزی نیست که به خاطرش زحمت تایپ این کلمات را بکشم.

          1. پاسخ به محسن
            ۱-منظور من از شناخت ، پی بردن به مشخصات سجلی افراد نیست.نیازی هم به دانستن آن ندارم.از روی نوشته هایی که می بینم ، یک شناخت نسبی به دورنمای فکری طرف مقابلم پیدا می کنم و متوجه می شوم که چه در سر می پروراند آنگاه با او از در مباحثه وارد می شوم.
            من هیچ علاقه ای ندارم با کسی به نام محسن ، بحثی داشته باشم چون علاقه ای به مشی غیر منصفانه و شیوه فکری یکسویه نگر و نوع نگاه جانبدارانه ی او ندارم. چلنج فکری با نظرات اش برای من سودی ندارد ، بنابراین تمایلی هم به سخن گفتن با وی ندارم اما در مورد م.مرادی قضیه فرق می کند.
            م.مرادی و بحث با او برای من شیرین است چون ایشان همانند آقای سید جواد طباطبایی ، یک عکس العمل دستوری در برابر دکتر سروش هستند و من نیز دوست می دارم در این حوزه ورود پیدا کنم.
            ۲-می توانید به حرفهای من خرده بگیرید ، خاصیت فضای دانش پرور همین است اما هنگامی که یک مباحثه ی دو نفره برقرار می گردد ، ورود به آن به مثابه ی ورود به معامله دیگران است که علمای سلف می فرمودند کراهت دارد!
            یاحق

  9. آقا/خانم
    ۱٫ اینجا اتاق بحثِ دونفره نیست.
    ۲٫ موجب خرسندی من است که میگویی «هیچ علاقه ای ندارم با کسی به نام محسن ، بحثی داشته باشم چون علاقه ای به مشی غیر منصفانه و شیوه فکری یکسویه نگر و نوع نگاه جانبدارانه ی او ندارم. چلنج فکری با نظرات اش برای من سودی ندارد ، بنابراین تمایلی هم به سخن گفتن با وی ندارم.» احتمالی بده که شاید دیگران نیز دقیقاً با چنین ملاحظاتی از توجه به چیزهایی که می گویی پرهیز داشته باشند. (حالا تو فرض کن دکتر اسلامی هم یکی از این دیگران ممکن است باشد.)
    ۳٫ سجلی و غیرسجلی ندارد. تلاش آشکار برای مخفی ماندن در چنین سایتی آن هم برای ابراز نظری (در بهترین حالت) پیش پا افتاده دلالت روشنی دارد.
    نیازی به ادامه بحث نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current day month ye@r *