مسئولیت‌پذیری به زبان ساده

مسئولت پذیری به زبان ساده – سید حسن اسلامی

اعضای این خانواده پس از آن که روزی را در طبیعت سر کردند، به جای آن که چون دیگران زباله‌های خود را نامسؤلانه در دل طبیعت رها کنند، آن‌ها را جمع کردند و بر صندوق خودرو خود گذاشتند و  پس از طی مسافتی دویست متری، آن‌ها را در محل مخصوص زباله‌ها خالی کردند. به این می‌گویند مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی و بار خود را بر دوش کشیدن. رفتار ساده این خانواده بسیار احترام‌انگیز بود. روزگارشان همیشه سبز باد!

مسئولیت پذیری به زبان ساده – سید حسن اسلامی

یک دیدگاه 5 در “مسئولیت‌پذیری به زبان ساده

  1. سلام به همه ی دوستانِ دوستدار دوست بزرگوار، استاد دوست داشتنی، جناب دکتر اسلامی
    یکی از دانشجویان نخبه دوره دکتری در یک مصاحبه می گفت: در کشورهای غربی، ساینتیست ها(دانشمندان) باعث اعتلای فرهنگ شده اند.
    رفتار نخبگان و دانشمندان می تواند باعث رشد فرهنگ شود.
    فکر می کنم سلوک و مشی زندگی کسانی که به زندگی دید متعالی ای دارند باعث می شود که فضای زندگی توده مردم به رنگ ایشان در آید.
    به عنوان مثال، جناب دکتر اسلامی با تمام مشغله های کاری، کلاس های درسی، حجم انبوهی از مقالات که در نوبت خواندن هستند، نوشته های که در دست ترجمه دارند، کنفرانس های علمی، نشست های گفتمانی، سفرهای خارجی، تحریر مقالات و ایضاً مسائل معاش و معیشت، دست به کار می شوند و وب سایتی را پایه گذاری می کنند و در آن به مسائلی می پردازند که شاید از دید دیگران کم اهمیت است .به نظر من این روحیه، ستودنی است.ایشان در جایی فرموده اند که مرحوم مطهری وقتی عرصه را خالی دید با اینکه از شأن و جلالت ایشان بعید به نظر می رسد(البته به حسب ظاهر و تعارفات مرسوم) کتاب داستان راستان را نوشت و یا در مجله زن روز مطلب منتشر کرد و یا پاسخ فیلم محلل را داد.
    اخلاق مرحوم مطهری که مبتنی بر وظیفه گرایی بود در سلوک استاد بزرگوارم بعینه مشهود است.
    برای سلامتی وجود پر برکت تان دعا می کنم.

    1. سپاسگزارم جناب شمس،
      حسابی دارید چوبکاری می‌کنید. البته وبسایت راه انداختن گاهی هم از سر بیکاری و کمی پولداری و مرفه بی‌درد بودن است!
      تعهد مرحوم مطهری از جنس دیگری بود. خدایش رحمت کناد!

  2. جناب دکتر اسلامی سلام
    شنیده اید که می گویند شهر ما خانه ما؟!
    این عکس مثال بارز نقض این جمله است.
    با اینکه فعل راننده ی مذکور در خور تحسین است اما اگر دقت کنید کیسه زباله را در صندوق عقب نگذاشته که حتما به این علت بوده است که گمان می کرده ممکن است پس آب زباله به ماشین سرایت کند.
    پس حقیقتاً ما به این باور نرسیده ایم که شهر ما دقیقاً عین خانه ماست. در هر حالت تمیزی خانه بر هر چیزی اولویت دارد.دقت کنید که جاده شیب دارد و هر لحظه امکان سقوط کیسه ها و ایضا پخش شدن زباله در کف جاده هست.مطمئنم راننده مذکور برای حالت افتادن کیسه زباله و پخش شدن آن در کف جاده، با خودش جارو و خاک انداز حمل نمی کند :-)

    1. سلام جناب آقای شمس،
      خیلی هم این عکس «مثال نقض بارز»ی نیست. به دلایل زیر:
      ۱٫ خدا وکیلی، از کجا می‌دانید «حتما به این علت بوده است که گمان می کرده ممکن است پس آب زباله به ماشین سرایت کند.» شاید صندوق عقب پر بوده، شاید نخواسته که آن را باز و بسته کند، شاید دوست داشته این عمل خوب خود را به نمایش بگذارد، شاید خواسته است درس اخلاق بدهد، شاید خواسته بوده است سوژه ای برای من عکاس و حاشیه‌ای برای شمای مفسر فراهم کند و ده‌ها احتمال دیگر. شما چگونه بدون شناختن راننده از میان این همه احتمال معقول، فقط یکی را قطعاً و مسلما بیان می‌کنید؟ بد نیست که مقاله «اصل حمل بر صحت: اعتبار و کاربست» مرا بخوانید و سعی کنید کمی همدلانه‌تر رفتار دیگران را تفسیر کنید.
      ۲٫ از کجا می گویید «مطمئنم» که خاک انداز و جارو با خودش برنداشته است. شاید برای روز مبادا یا به هر دلیل دیگری از جمله رو کم کردن، این دو قلم را در صندوق عقب گذاشته باشد.
      ۳٫ هر مثالی از جهتی مناسب و از جهاتی نامناسب است. شهر ما خانه ما، نیز چنین است. کسی ممکن است با منطق شما بگوید که شهر ما خانه ما است و چون ما در خانه با لباس زیر هم گاهی رفت و آمد می‌کنیم، در شهر نیز چنین کنیم!
      همچنان منتظر کامنتهای شما هستم. پایدار باشید.

      1. سلام و درود به روان منور حضرت استاد اسلامی
        پاسخ به استشکال ۱: احتمالات مذکور، موجه است اما درصد احتمال اش پایین است.در گزینه اول که می فرمایید شاید صندوق عقب پر باشد، وجهی متصور است اما انصافا موارد دیگر، صرفن از ذهن جوال و پویایی همچون دکتر اسلامی می ترواشد.اینکه می گویید شاید خواسته سوژه برای منِ عکاس یا حاشیه برای شمای مفسر باشد، انصافن با سریشم هم قابل الصاق نیست.مگر اینکه احتمال ادخال سرور از جانب سرور گرامی مان را تقویت کنیم که با توجه به روحیه فرح آفرین استاد اسلامی که در خزینه خاطر مسبوق به آنم، قریب به ذهن می نماید. یا اینکه می گویید شاید خواسته درس اخلاق دهد، به همان اندازه متبادر به ذهن است که بگویید: انشتاین حساب سال خمسی و وجوهات اش را به آیت الله بروجرودی عودت می داده است!(کما اینکه در آن داستان جعلی نامه ی این فیزیکدان به آن مرجع، به دروغ، سخافت هایی اینچنینی بافته شده است)
        اگر واقعاً این ایرانِ امروز ما که به تعبیر دکتر گلشنی، چند شب قبل در سیما، در سراشیبی ارزشهای اخلاقی است، اینقدر به فضائل علاقه مند گشته که مطابق نظر دین وقرآن، معروف را علن می کند تا اشاعه ی حسنات گردد، حتی یک نفرش، می ارزد به صد هزار بی فضیلت و منقبت، در یک شهر، برای تحمل فرهنگ مستهلک توده.
        ما از بزرگانی چون شما آموخته ایم که حسن ظن داشته باشیم و البت که بدان مقیدیم و در اصول الفقه هم شبانه روز به ما می گفتند اصالت الصحه و اصالت الطهاره اصالت الاطلاق و … لهذا ما “اصل حمل بر صحت” را عامل ایم.
        پاسخ به استشکال۲: حرف شما صحیح است، این اطمینان به معنای تیقن نبود.منظور، ظن قریب به یقین مبتنی بر قرائن حالیه بود که مفید طمأنینه است.غالب توده چنین نیستند مگر اینکه استاد اسلامی بخواهد حال مارا اتخاذ کند!
        پاسخ به استشکال ۳: اینکه مثال، از جهتی مقرب است و از جهتی مبعد، سلمنا، اما نفرمودید از کجای اشکال بنده چنین استشکالی را مکاشفه فرموده اید؟! احساس می کنم جدل می کنید یا پای به ساحت مغالطه در غلتانده اید، شهر ما خانه ی ما از حیث پاکی و تنظیف نه در جمیع امور، به فرموده علامه طباطبایی، “تبیان لکل شیء، أی تبیان لکل شیء فی امر الهدایت”. شما حیثیت کلام را به تعمد نادیده می گیرید تا گریز به پیرجامه زنید.
        بسیار لذت ها بردم از خوانش توقیع تان و نویسش با حضرت تان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Current day month ye@r *