بایگانی دسته: عکس

گنهی باید کرد!

عده‌ای که اهتمامی به پاکیزه نگهداشتن محیط زیست خود را ندارند، گاهی اعتقاد باژگونی پیدا می‌کنند و بر آن می‌شوند که باید حتماً محیط زیست را آلوده کرد و بدین ترتیب، در فرآیند گسترش بحران محیط زیست، «مشارکت» داشت. حالا نوعش بماند. از قدیم گفته‌اند:
طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد
کوه اگر هست تمیز، تبه‌اش باید کرد!
تصور کنید کسی صبح آخر هفته رختخوابش را ترک کند و «مسئولانه» برود بالای قله‌ای و بعد از رسیدن و اتراق کردن، صبحانه‌ای نوش جان کند. سپس همه زباله‌های تولید شده خودش را آن جا رها کند و برگردد. این اتفاقی است که گاهی بالای قله‌ها رخ می‌دهد و بعد از آن که با تلاش و خستگی به قله‌ای می‌رسیم، با دیدن صحنه‌های چندش‌آوری از این دست که در این عکسها است، خستگی مان دو برابر می‌شود.

گنهی باید کرد!

آیا کس دیگری جز ما وظیفه دارد که این زباله‌ها را جمع کند؟ آیا تمیز کردن بالای قله هم به عهده شهرداری و رفتگران منطقه است؟ یا وظیفه دولت است؟ یا به دلیل معضل بیکاری اصولاً طرح این مسائل و دغدغه‌ها انحرافی است و مسئله کشور ما نیست؟ شاید هم این ویرانی جزیی ولی گسترنده زیر سر استکبار جهانی باشد؟ همیشه یادمان باشد، می‌توان لیستی مفصل از مقصران فراهم کرد، به شرطی که اسم خودمان در آن نباشد.
قله دو برادران صبح جمعه ۱۶/۵/۹۴

مسئولیت‌پذیری به زبان ساده

مسئولت پذیری به زبان ساده – سید حسن اسلامی

اعضای این خانواده پس از آن که روزی را در طبیعت سر کردند، به جای آن که چون دیگران زباله‌های خود را نامسؤلانه در دل طبیعت رها کنند، آن‌ها را جمع کردند و بر صندوق خودرو خود گذاشتند و  پس از طی مسافتی دویست متری، آن‌ها را در محل مخصوص زباله‌ها خالی کردند. به این می‌گویند مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی و بار خود را بر دوش کشیدن. رفتار ساده این خانواده بسیار احترام‌انگیز بود. روزگارشان همیشه سبز باد!

مسئولیت پذیری به زبان ساده – سید حسن اسلامی

فلسفه ورزی در سی ثانیه

یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (۵)
فلسفه‌ورزی در سی ثانیه
سید حسن اسلامی

فلسفه ورزی در سی ثانیه – سید حسن اسلامی

 

برای فلسفه‌دوستان و فلسفه‌ورزان، آلمان طنین‌افکن نام کانت، هگل، شوپنهاور، و نیچه است. شهر فرانکفورت هم با نام مکتب فرانکفورت و کسانی مثل آدورنو، هورکهایمر و آخرین بازمانده این نسل، هابرماس گره خورده است. طبیعتاً همین که پایم به فرانکفورت رسید، در پی تحقیق و تفحص برآمدم تا وضع این مکتب را بدانم. اما هرچه گشتم خبری از آن نبود، جز پوستر بزرگی از آدورنو در مدخل دانشگاه گوته.

 

متن کامل را اینجا بخوانید.

حق همسایگی و دیدار با حیوانات

یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (۴)
حق همسایگی و دیدار با حیوانات
سید حسن اسلامی

باغ وحشی در فرانکفورت – سید حسن اسلامی

آخرین باری که باغ وحش رفتم، حدود ۲۰ سال قبل بود و چنان صحنه‌های نفرت‌بار و رقت‌انگیزی دیدم که برای همیشه از دیدن باغ وحش سیر شدم. دیدن شیرهای از رمق افتاده و نومید با چشمانی بی‌فروغ که در قفس‌های تنگ و بویناک نگهداری می‌شدند، نه تنها لذت‌بخش نبود که آدم را از آدم بودن خودش شرمنده می‌کرد. از آن رقت‌انگیزتر، دیدن مسئول باغ وحش بود که خودش زمانی یلی بود و، طبق ادعایی، دهان شیر را پاره می‌کرد، اما مانند شیران پیر گوشه‌ای لمیده بود و به‌سختی مگس‌ها را از خودش می‌راند. به یاد دیالکتیک خدایگان و بنده هگل افتادم. در این فرآیند، سرنوشت حیوان اسیر و آدم اسیرکننده یکی است و هر دو از هویت خود دور می‌شوند. انسانی که همه زندگی‌اش و هویتش به گرفتن شلاقی در دست و رام کردن حیوانی خلاصه شد، پس از مدتی اسیر همان شلاق و حیوان می‌شود و با حذف شلاق و حیوان، خودش نابود می‌گردد. بگذریم.

با این حال، چون تجربه دیدن باغ‌های وحش اروپایی را نداشتم، می‌خواستم ببینم که این جا اوضاع چگونه است و با حیوانات چگونه رفتار می‌شود. ۱۰ یورو بابت بلیط پرداختم و میان شلوغی تعطیلی آخر هفته بُر خوردم میان جمعیت.

متن کامل را ایجا بخوانید.

غم غربت و نگار مکتب نرفته

یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (۳)
غم غربت و نگار مکتب نرفته
سید حسن اسلامی

راست گفته‌اند که ترک عادت موجب مرض است. عادت‌ْ چه خوب و چه بدش کار دست آدم می‌دهد و شخص را گرفتار می‌کند. کتاب‌بازی هم خودش یک عادت است دیگر. پس از آن که از شهر کتاب و کتابخانه و کتابفروشی دور شدم تا مدتی در فضایی یکسره متفاوت کاری آموزشی کنم، دچار غم غربت یا به تعبیر غربی‌ها هوم‌سیکنس (Homesickness) شدم. بی‌خود دلم می‌گرفت و هرچه موزه‌ و کلیسا و حتی فروشگاه‌های رنگارنگ می‌رفتم، افاقه نمی‌کرد که نمی‌کرد. وزن نداشته‌ام هم کمتر شده بود، نمی‌دانم از غصه اسلام و مسلمین است یا راه رفتن زیاد و یا همین غم غربت.

بارِی، این حالت ادامه داشت تا آن که روزی در پی آدرسی سر از مرکز فروشگاههای بزرگ و معتبر آلمان در فرانکفورت درآوردم با نام هِسِن سنتر (Hessen-center). وارد آن مجموعه شدم. اولین فروشگاه، کتابفروشی بزرگی بود که با دیدنش حالم کلی بهتر شد. تازه فهمیدم که دردم چیست. بلافاصله وارد این کتابفروشی بزرگ شدم و بی‌آنکه چندان سر از کتاب‌ها در بیاورم، همین جوری آن‌ها را زیر و رو کردم و خلاصه کمی آرام شدم. جذابیت کتاب‌ها یک طرف، طراحی خود این کتابفروشی که بیشتر شبیه یک رستوران یا کافه تریای با کلاس بود یک طرف. مساحت حدود ۲۰۰ متری فروشگاه به شکل متنوعی طراحی شده بود. در قسمت کتاب‌های کودکان، یک سرسره کوچک گذاشته بودند تا بچه‌ها در عین دیدن کتاب‌ها هر وقت هوس کردند، کمی هم بازی کنند، یا هنگامی که والدین آن‌ها مشغول ورق زدن کتاب‌ها هستند سرشان گرم باشد. در قسمت بزرگسالان وسط سالن مبلهایی چیده بودند تا سالمندان هم بتوانند هر وقت خواستند استراحت کنند. روی این مبلها تشکچه‌های کوچکی هم گذاشته بودند تا حسابی نشستن بر آن‌ها لذت‌بخش باشد. بخش لوازم التحریر به کنار، در قسمتی حتی انواع سُس‌های خوراکی برای فروش گذاشته بودند. خلاصه این کتابفروشی چنان سیاستی در پیش گرفته بود که همه جور آدمی را می‌توانست جذب کند، از بچه‌های تخس تا سالمندان فکور را؛ به قول عرفی شیرازی:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند.

متن کامل را اینجا بخوانید.

سحر بلبل حکایت با صبا کرد: ساعتی در خانه گوته

یادداشت‌ها و برداشت‌هایی از سفر فرانکفورت (۲)
سحر بلبل حکایت با صبا کرد: ساعتی در خانه گوته

فرانکفورت شهر موزه‌ها است. ۲۹ موزه دارد، مانند موزه هنر معاصر، موزه عکاسی، موزه فیلم، موزه کودکان، و موزه کاریکاتور. اما یکی از معروف‌ترین موزه‌ها که در مرکز شهر است، موزه خانه گوته است. هرچه باشد، یوهانس ولفگانگ گوته (۱۷۴۹-۱۸۳۲) افتخار این شهر است. گفتنی است که در آلمان امروز دو شهر به نام فرانکفورت داریم و باید حتماً نامل کامل این شهر را گفت تا از آن یکی متمایز شود. این فرانکفورت معروف که دانشگاه گوته نیز در آن قرار دارد به فرانکفورت کنار رود مَین (Frankfurt am Main) معروف است و با فرانکفورت کنار رود اُودر (Frankfurt an der Oder, or Frankfurt Oder) فرق دارد. به هرحال فرانکفورت پرجمعیت و پرموزه همین فرانکفورت کنار رود مَین است که خیلی پر آب و شاداب است. خلاصه یکی فرانکفورت پایین دست رود اُودر است و دیگری کنار رود مَین. ظاهراً این جا هم تقسیمات بالارودی و پایین‌رودی جریان داشته است. برگردیم به موزه گوته.

متن کامل را اینجا بخوانید.

ما کدام بخش «پیکره معرفت» هستیم؟

پیکره معرفت - عکس از سید حسن اسلامی

پیکره معرفت – عکس از سید حسن اسلامی

در پردیس جدید دانشگاه گوته، فرانکفورت، تندیسی با ارتفاع حدود ۶ متر فلزی از حروف الفبای زبان‌های گوناگون نصب شده است که بازگوی مشارکت همه فرهنگ‌ها در پدید آوردن معرفت جهانی است. حروف عربی-فارسی، از جمله ح، ث، ل، در این پیکره فراوان دیده می‌شود و تا سر تندیس را هم پوشانده است. اما واقعاً جای پرسش است که ما فعلاً کدام بخش پیکره معرفت را در جهان امروز تشکیل می‌دهیم؟ این تندیس را چهار سال قبل دیدم و تا کنون این پرسش رهایم نکرده است. باز با دیدن این تندیس اسیر این پرسش هستی‌سوز شدم، به گفته خسرو گلسرخی: «ثقل زمین کجا است؟ من در کجای جهان ایستاده‌ام؟»
پیکره معرفت - عکس از سید حسن اسلامی

پیکره معرفت – عکس از سید حسن اسلامی

گفتنی است که این تندیس زیبا به دست هومی پلنسا (Jaume Plensa) هنرمند اسپانیایی، ساخته و در سال ۲۰۱۰ در این دانشگاه نصب شده است.
من این عکس ها را در ۳۰/۲/۹۴ (۲۰ می ۲۰۱۵) گرفته‌ام.

می توانید نسخه کامل/جدیدتر را در اینجا ببینید.

دغدغه‌های زیست‌محیطی در عاشورای حسینی

دغدغه‌های زیست‌محیطی در عاشورای حسینی – عکس از سید حسن اسلامی

در دهه محرم امسال، شاهد ورود عنصر تازه‌ای در تبلیغات عاشورایی هستیم، یا دست کم من برای اولین بار شاهد آن هستم. برخی پلاکاردها عزاداران به شکل غیر مستقیم به حفظ و گسترش بهداشت شهری و توجه به محیط زیست دعوت می‌کنند. این آغاز مبارکی است که امید می‌رود همرا با شدت یافتن مسائل زیست‌محیطی به‌شکلی حساب‌شده و سنجیده پیش برود و سواد زیست‌محیطی را به شهروندان و به خصوص عزاداران حسینی تعلیم دهد.  ادامه‌ی خواندن

شنا ممنوع!

شنا ممنوع! (زاینده رود، تیر ماه ۱۳۹۳) – سید حسن اسلامی

یادش به خیر. گویا زمانی می‌شد در تابستان در این رودخانه یواشکی شنا کرد و دو لذت برد. یکی لذت آب تنی، و دیگری لذت قانون شکنی! اما دریغ که دیگر خبری از این لذت‌ها نیست. کاش شهرداری این تابلو را می‌کند تا دیگر کسی حسرت گذشته را نخورد. شاید هم بودنش بد نباشد و یادمان بیاورد که زمانی در این رودخانه آن قدر آب بود که می‌شد شنا کرد و آن قدر این شنا کردن رواج داشت که شهرداری مجبور می‌شد با زدن تابلوهایی از این دست، ممنوعش کند. اصولاً نعمت را تا از دست ندهیم قدرش را نمی‌دانیم.
این عکس را پنجشنبه ۱۳ تیرماه جاری از زاینده رود گرفته‌ام.