بایگانی برچسب: اخلاق پژوهش

مقاله «فضیلت نوشتن»

فضیلت نوشتن
حیوان نویسا / مهارتی گریزناپذیر / چرا می نویسیم؟ / چگونه بنویسیم؟ / چقدر بنویسیم؟

ما می‌کوشیم از نوشتن بگریزیم. اشکالی هم ندارد. در سطح زیست غریزی، هیچ نیازی به نوشتن نداریم؛ همان گونه که حیوانات دیگر به این کار نیاز ندارند. با این حال، اگر بخواهیم به سطح تمدنی و انسانی گام بگذاریم، ناگزیریم فضیلت‌هایی را در خود پرورش دهیم که یکی از آنها نوشتن است.

در سنت یونانی، هرمس، پیام‌آور آسمانی، نوشتن را به بشر آموخت و در سنت اسلامی ادریس نبی نخستین کسی بود که بشر را با کتابت آشنا کرد. این مسئله گویای اهمیت نوشتن در فرهنگ بشری است.

چرا می نویسیم؟ چهار دلیل اصلی نویسندگان: (۱) خودخواهی؛ (۲) اشتیاق به اظهار زیبایی؛ (۳) دغدغه‌های تاریخی؛ (۴) انگیزه‌های سیاسی.

شمار قابل توجهی از بهترین نویسندگان، چه در یونان باستان، چه در جهان اسلام و چه در غرب معاصر از پرکاران بوده اند … پرنویسی رابه طور کلی خطا دانستن، خود خطا است.

خواندن/دریافت مقاله

+ لینک در کانال تلگرامی: https://t.me/hassan_eslami/85

@hassan_eslami

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها»

ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده‌اند به این اتهام پاسخ دهند. در میان نوشته‌های پراکنده مدافعان، می توان شش دفاعیه یا استدلال را بازشناسی کرد. پس از تحلیل این پاسخ ها، کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.

نوشته حاضر در چهار بخش سازمان یافته است. در بخش نخست گزارش‌هایی از نقل‌های بی‌منبع آورده شده است، در بخش دوم نادرستی انتحال به اختصار تحلیل شده، در بخش سوم استدلال‌هایی که به سود صدرا آورده شده، بررسی شده و در پایان درسی که می‌توان از این ماجرا آموخت بیان شده است.

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها» در آینه پژوهش، شماره ۱۳۱، دی و آبان ۱۳۹۰، چاپ شد.

خواندن / دریافت مقاله

نقد های نانوشته و حسرت برجامانده

یادداشت «نقدهای نانوشته و حسرت برجامانده» نوشته دکتر سید حسن اسلامی اردکانی در دومین شماره «فصلنامه تخصصی نقد کتاب اخلاق، علوم تربیتی و روانشناسی» به عنوان یادداشت سردبیر منتشر شده است. می توانید فایل پی دی اف مقاله حاضر و سایر مطالب این شماره را از اینجا دانلود کنید.
***
سال‌ها پیش کتابی منتشر شد که از نظر من سرشار از خطا و نادرستی بود. نوشته‌ای بود متملقانه، سست، و سرشار از ادعاهای نامدلل و گاه دروغین در دفاع از فلسفه‌ستیزان. با مرور مختصر آن، سریع کاستی‌هایش را دریافتم و یادداشت کردم. نقد این کتاب برایم بسیار آسان بود و به تعبیر رایج، راه دستم بود. اما ملاحظاتی غیرعلمی و مثلاً دوستانه، مانع از آن شد که آن را نقد کنم. یادداشت‌ها و تأملاتم را نادیده گرفتم، دندان بر جگر فشردم، و از کنار آن کتاب باز مثلاً «کریمانه» گذشتم. اما امروزه یکی از حسرت‌های تلخ زندگی من آن است که چرا تسلیم این قبیل ملاحظات شدم و نقد خود را منتشر نکردم. این کتاب آینه دق من شده است و هر گاه آن را می‌بینم، احساس گناه و حقارت می‌کنم. اخیراً تنها کاری که توانستم بکنم، این بود که آن را از کتاب‌خانه خود خارج کردم. اما یاد این تجربه و این کوتاه‌آمدن ناموجه همچنان آزارم می‌دهد.
تصور می‌کنم بخش چشم‌گیری از اهل قلم چنین تجربه‌هایی داشته باشند. با بسیار کسان سخن گفته‌ام و از آنان شنیده‌ام که این کتاب یا آن کتاب از نظر فنی، محتوایی، ساختاری و … ضعیف و سست و کم‌بنیه است. اما هنگامی که پیشنهاد کرده‌ام آن را نقد کنند، غالباً پاسخ‌هایی داده‌اند که بیش از آن که ناظر به مسائل علمی باشد، بیانگر ملاحظات بیرونی و مسائلی از قبیل احتمال «رنجیدن» نویسنده یا مترجم آن کتاب بوده است. نمی‌خواهم تجربه خودم را لزوماً تعمیم دهم. اما فکر می‌کنم این کسان روزی بابت این قبیل ملاحظات نادرست و گاه ضداخلاقی، غصه خواهند خورد.
دشواری مسئله آن است که تقریباً همه ما از وضع نابسامان نشر و نقد و تولید دانش نگرانیم و آماده سخنرانی‌های طویل و عریض در این عرصه هستیم. اما هنگامی که از ما خواسته می‌شود هر یک از ما به سهم خودمان، اندکی در این زمینه کاری کنیم و گامی برداریم، با هزاران توجیه معیوب و ضایع مواجه می‌شویم. همه انتظار داریم که وضع نقد و نشر در کشورمان بسامان شود، نویسندگان ظرفیت نقدپذیری داشته باشند، ناقدان درست نقد کنند، ناشران چنین و چنان کنند، مترجمان فلان مسائل را همواره مد نظر داشته باشند و …، حال آن‌که غالباً حاضر نیستیم اندک هزینه‌ای در این راه متحمل شویم و خود، به تعبیر بوسعید، برخیزیم و گامی فراپیش نهیم. این مسئله هنگامی برایم آشکارتر شد که سردبیری این فصل‌نامه را پذیرفتم. تقریباً به هر کسی که دستی به قلم دارد و می‌شناسمش، رو زده‌ام و مصرانه از او خواسته‌ام مطلبی برای مجله بنویسد. اما غالباً دست خالی بازگشته‌ام. عجیب‌تر آن‌که برخی از این کسان، بعد از نشر نخستین شماره، از این‌که فلان کتاب نقد نشده یا جنبه انتقادی این مقالات نیرومند نیست، یا آن‌که چرا از فلان و فلان نویسنده منتقد مطلبی نیامده است، گله می‌کردند.
این رفتار، یادآور منش برخی اطرافیان حضرت علی (ع) است. تا هنگامی که تنور جنگ تافته نشده بود، مدعیان فراوانی آماده نبرد بودند، اما همین که طبل جنگ به صدا درمی‌آمد، این مدعیان خود را کنار می‌کشیدند و از همراهی با حضرت تن می‌زدند. امام خطاب به این کسان در خطبه‌ای می‌گوید:
تقولون فی المجالس کیت و کیت. فاذا جاء القتال، قلتم حیدی حیادِ.
در بزم، جوینده مردِ ستیزید و در رزم، پوینده راهِ گریز.۱
خانم برونی ویر، پرستار استرالیایی، کتابی دارد به نام پنج حسرت نخست میرندگان.۲ این کتاب حاصل تجربیات او از دیدن و سرکردن با بیماران متعدد است. وی با مشاهده بیماران بسیاری که مشرف به مرگ بودند، حسرت‌های اصلی آن‌ها را برمی‌شمرد. یکی از این حسرت‌ها بی‌صداقتی با خود و تن‌دادن به ملاحظات فراوان گذرای بیرونی است. از دید وی، بسیاری از این بیماران عمده زندگی خود را با نقابی دروغین بر صورت سر می‌کردند و می‌کوشیدند به جای کسب رضایت باطنی و حقیقی، رضایت دیگران را جلب کنند. اما در پایان کار، ناگاه متوجه می‌شدند که به قیمت کسب رضایت دیگران، از بسیاری خواسته‌های درست خود دست کشیده‌اند و اینک باید با دنیایی حسرت، دنیا را ترک کنند.
امیدوارم هیچ یک از ما، اهل قلم، در آستانه مرگ، از این‌که این یا آن کتاب را نقد نکرده‌ایم، حسرت نبریم و اگر کتابی شایسته گزارش و نقد یافتیم، به جای آن‌که منتظر باشیم دیگران این کار را بکنند و هزینه آن را بپردازند، خود دست‌به‌کار شویم و به پیشبرد و گسترش فرهنگ نقد یاری برسانیم.


۱- نهج البلاغه، خطبه ۲۹؛ ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹، ص۳۰.
۲- . The Top Five Regrets of the Dying: A Life Transformed by the Dearly Departing, by Bronnie Ware, Hay House, Carlsbad, CA, ۲۰۱۲

 

بارکشی نااستادان و معضل مقالات علمی-پژوهشی پرنویسنده/ یادداشتی از سید حسن اسلامی اردکانی

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- دکتر سید حسن اسلامی اردکانی:
زمانی استاد دکتر مهدی محقق در مصاحبه‌ای گفته بود که برخی استادان دانشگاه را می‌شناسد که هنگام استخدام خود گفته بودند که فلان و فلان مقاله را نوشته‌اند و به زودی منتشر خواهد شد. اما بعد از سی سال هنوز آن مقالات ادعایی منتشر نشده است و از این استادان هیچ اثر مکتوبی منتشر نشده است تا بتوان قوت و ضعف علمی آن‌ها را بررسید. با این حال، آنان مراتب ارتقای علمی خود را پیموده‌اند، بی‌آنکه در کارنامه‌شان حتی یک مقاله عالمانه ثبت شده باشد. ظاهراً این استادان، راهی برای پوشاندن بی‌سوادی خود نداشتند، یا بخت آن را نداشتند تا با استفاده از شیوه‌های کارآمد و تازه‌ای، که از برکت آیین‌نامه‌های  وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، گسترش یافته‌اند با کمی هوشمندی و درایت عملی، بتوانند ده‌ها مقاله علمی-پژوهشی را روانه بازار کنند و دهان مخالفانی چون استاد محقق را ببندند.

piggybacking2

امروزه راه‌های متعددی برای ارائه مقالات علمی-پژوهشی این قبیل استادان وجود دارد. البته به شرطی که کسی درباره محتوای آن‌ها چند و چون نکند و مته به خشخاش نگذارد. کافی است که در یکی از مجلات دارای رتبه علمی-پژوهشی، مقاله‌ای منتشر شود تا غسل تعمید یافته و بلافاصله از قطعات جورچین یا تقلب و تزویر به مقاله‌ای معتبر و دارای امتیاز تبدیل شود. خوب، یکی از راه‌های رایج برای نوشتن مقالات علمی-پژوهشی، استفاده از همان منطق گندم‌نمایی و جو‌فروشی است که نگارنده در مقاله «فربهی یا آماس؛ تحلیل ساختار مقالات (نا)علمی-پژوهشی در علوم انسانی» (روش‌شناسی علوم انسانی، شماره ۷۴-۷۵، بهار و تابستان ۱۳۹۲) بررسی و تحلیل کرده است. خلاصه این شیوه آن است که استاد فاقد اندیشه و محتوا، بکوشد نوشته‌ای را بزک کند و وسمه بر ابروی کور بکشد و آن را به لطایف الحیلی، که در این جا مجال طرح آن نیست، در یک مجله علمی-پژوهشی منتشر کند. در این جا کاری به این شیوه ندارم.

دومین راه آن است که استادان نیازمند مقالات علمی-پژوهشی، یک مقاله خوب علمی-پژوهشی به زبان‌های دیگر را پیدا کنند و آن را یا خود ترجمه کنند و یا برای ترجمه به دانشجویانشان به عنوان تکلیف درسی بدهند و سپس به عنوان مقاله تألیفی خود در یک مجله دارای رتبه علمی-پژوهشی چاپ کنند. اگر هم حوصله یا دانش زبانی لازم را ندارند، می‌توانند با کمی «تتبع» به سبک قدما، قطعاتی از مقالات خوب فارسی را «اقتباس» یا رونویسی کنند، یعنی همان سرقت خودمان، و سپس تحویل مجلات علمی-پژوهشی بدهند. این بحث را نیز نگارنده در مقاله «چو دزدی با چراغ آید: سرقت علمی در سطح دانشگاهی» (آینه پژوهش، شماره ۱۲۶، فروردین ۱۳۹۰)، به بحث گذاشته است و دیگر در این جا به آن نمی‌پردازد.

اما سومین شیوه که که اخیراً گسترش قابل توجهی یافته و باب شده و مثل گوشی‌های هوشمند، مشتریان پر و پاقرصی در میان برخی استادان دانشگاه پیدا کرده، عبارت است از آوردن نام خود بر سر مقالاتی که این استادان در آن نقشی واقعی نداشته‌اند. دوست دانشورم رسول جعفریان در یادداشتی به نام «یک تن ضعیف و یک کاروان اسیر»، به مقالاتی اشاره می‌کند که بر سر آن گاه نام پنج نویسنده دیده می‌شود، حال آن که ۹۵% مقاله را تنها یک تن نوشته است. قوت این مقالات در حدی است که گاه آمدن نام یک نفر نیز بر آن زیادی است. جعفریان از این پدیده به مثابه «دکانی» یاد می‌کند که در آن برای این دست استادان منافع کلانی وجود دارد. در این یادداشت نکات متعددی آمده است که، به دلیل قبول آن‌ها، از طرح و تکرارشان می‌گذرم. اما در این جا می‌خواهم فقط یک نکته متفاوت را برجسته کنم.

در آیین‌نامه ارتقای مصوب وزارت علوم، برای ارتقا چهار محور یا معیار در نظر گرفته شده است که عبارتند: (۱) فعالیت‌های فرهنگی (۲) فعالیت‌های آموزشی (۳) فعالیت‌های پژوهشی، و (۴) فعالیت‌های اجرایی. هر عضو هیئت علمی مؤسسات آموزشی و پژوهشی برای ارتقای خود در این چهار محور فعالیت خواهد کرد. برخی از این فعالیت‌ها الزامی است، مانند فعالیت پژوهشی، و برخی اختیاری است، همچون فعالیت اجرایی. در محور سوم یا فعالیت‌های پژوهشی، مهم‌ترین نمونه یا شاخص نشر مقالات علمی-پژوهشی است، به‌گونه‌ای که هیچ کس نمی‌تواند بدون داشتن حداقلی از مقالات علمی-پژوهشی منتشر شده یا پذیرش شده، ارتقا پیدا کند. به همین سبب ضرورت وجود مقالات علمی-پژوهشی در رزومه علمی استادان به حدی است که غالباً به این در و آن در می‌زنند و با بهره‌گیری از شیوه‌های درست و، عده‌ای هم، نادرست می‌کوشند هر جوری هست مقالات علمی-پژوهشی برای خود دست و پا کنند. یکی از شیوه‌های جدید که هنوز ابعاد فاجعه‌بار آن چندان آشکار نشده است، نشر مقالات به صورت مشترک با دانشجویان است.

در حالی که شیوه‌های قدیمی، مانند انتحال و سرقت علمی، خطر لو رفتن و بدنامی را برای استاد در پی داشت، و شیوه گندم‌نمایی و جوفروشی یا همان چسب و قیچی، وقت‌گیر بود، این شیوه مطلقاً زحمتی، و فعلاً بدنامی هم، ندارد. کافی است که استاد لطف کند و اجازه دهد نامش بر مقاله دانشجو ذکر شود. از سویی دانشجو موظف است بخشی از رساله خود را در قالب مقاله‌ای علمی-پژوهشی منتشر کند. از سوی دیگر مجلات علمی-پژوهشی مقالات دانشجویی را منتشر نمی‌کنند، مگر آن که نام یک استاد بر آن‌ها باشد. در این وانفسایی که دانشجو درمانده شده و حتی حاضر است پولی بدهد و نام یک استاد را به عاریت بگیرد، برخی استادان از سر بنده‌نوازی و شاگردپروری، مرحمت می‌کنند و نام خود را بر مقالاتی که خود اصلاً ندیده و نخوانده‌اند می‌نشانند. همین جا بیفزایم که مقصودم مقالات واقعاً مشترکی نیست که حاصل تلاش علمی دو یا چند نفر است. بلکه هدف مقالات فزاینده‌ای است که به صورت مشترک منتشر می‌شود، اما در واقع حاصل زحمت یک تن است.

خوب، با فرض این که این مقالات واقعاً مقالات ارزنده‌ای باشند و دانشجویان با تلاشی درخورْ اثری علمی پدید آورده باشند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در این جا به آفات مختلفی که به ذهن خوانندگان می‌رسد و برخی را استاد جعفریان بیان کرده است، نمی‌پردازم. باز به تضییع حق دانشجویان اشاره نمی‌کنم. فقط یک نکته را بیان می‌کنم و آن اینکه این شیوه اجازه می‌دهد تا برخی نااستادان بدون آن که در طول عمر علمی خود حتی یک سطر مطلب عالمانه و آکادمیک بنویسند، از مرتبه مربیگری به مقام استاد تمامی برسند.
کافی است کسی بدون بُنیه علمی کافی جذب دانشگاه شود. بقیه مسئله حل است. وی هنگام جذب غالباً در مرتبه مربی مشغول به کار خواهد شد. حال اگر او کمی بختیار باشد و بتواند در دوره دکتری درسی بدهد، می‌تواند زمینه ارتقای خود را فراهم سازد. برای این کار، به جای زحمت کشیدن و پژوهش کردن و درس دادن که زحمت دارد و ارج چندانی هم ندارد، وی می‌تواند تک تک دانشجویان را ملزم کند که در زمینه‌ای پژوهش کنند و حاصل پژوهش خود را در قالب یک مقاله علمی-پژوهشی بنویسند و نام او را نیز در کنار نام خود ذکر کنند و در صورت ارائه پذیرش مقاله، نمره آن درس را بگیرند. این شیوه ناجوانمردانه‌ای است که برخی نااستادان در پیش گرفته‌اند و به جای رشد علمی خود، دست به بارکشی از دانشجویان می‌زنند و نمره قبولی را مشروط به ارائه مقالات علمی-پژوهشی می‌کنند. هنگامی که به آن‌ها اعتراض می‌شود، می‌گویند که هدفشان ارتقای علمی دانشجویان است، یعنی می‌خواهند چیزی به دانشجو بدهند که خود فاقد آن هستند. حال، اگر حمل بر اشاعه فحشا نشود، این شیوه را بیشتر خواهم کاوید. بارِی، پس از آن که نااستادانی از این دست موفق شدند دو سه مقاله علمی-پژوهشی مشترک متتشر کنند، چون مهم‌ترین شرط ارتقا فراهم شده است، با فراهم کردن شروط دیگر که آسان است، به مقام استادیاری خواهند رسید. در این مقام فرصت برای مقالات مشترک بیشتر فراهم است و دیگر نیازی نیست که این نااستادان دانشجویان را مجبور به ارائه مقالات علمی-پژوهشی مشترک کنند، دانشجویان خود با سر نزد این نااستادان خواهند آمد و منتشان را خواهند کشید. پس از چند سال و با فراهم شدن چند مقاله علمی-پژوهشی دیگر، این دست استادیاران می‌توانند به مقام دانشیاری برسند و در پی آن با دستانی بازتر و مقالات مشترک بیشتر به مقام منیع استادی خواهند رسید، بی‌آنکه حتی لازم باشد یک مقاله علمی-ترویجی یا حتی عمومی نوشته باشند. چون که از نظر صوری کار آن‌ها کامل است و در کارنامه خود ده‌ها مقاله علمی-پژوهشی دارند. مشترک یا غیر مشترک بودن هم، در این میان نقشی ندارد و در آیین‌نامه ارتقا، قید فردی بودن نویسنده و غیر مشترک بودن نیامده است. این نااستادان، به واقع، عین همان استادانی هستند که، به گفته دکتر محقق، در گذشته وارد دانشگاه می‌شدند و بعد از سی سال هیچ مقاله‌ای نمی‌نوشتند. تفاوت تنها در یک چیز است، به لطف پیشرفت علمی و پیدایش شیوه‌های تازه و به برکت آیین‌نامه ارتقا، این نااستادان کارنامه درخشانی از مقالات مشترک دارند. هرچند خود در عمرشان هیچ ننوشته باشند. از مزایای مادی و معنوی چنین مقالاتی برخوردار خواهند شد. این تصویر اندکی سیاه‌تر شده، اما نسبتاً واقع‌نمایی است از آینده جامعه علمی ما که در آن شاهد برخی استادانی خواهیم بود که به واقع نااستادند و هیچ شایستگی علمی ندارند و اگر وضع به همین سبک پیش برود و چاره‌ای اندیشیده نشود، وضع دردبارتری خواهیم داشت.

از تجربه‌های مستقیم و غیر مستقیم خود آموخته‌ام که به مقالات مشترک بدبینانه بنگرم و آن‌ها را جدی نگیرم. خود نیز تا جایی که توانسته‌ام در برابر درخواست دانشجویان مبنی بر نشر مقالات مشترک، به‌ شدت مقاومت کرده‌ام و اگر هم جایی مقاله‌ای مشترک داشته‌ام، آن را به مثابه کار علمی خود قلمداد نکرده‌ام و بر آن تکیه نداشته‌ام. در این جا نیز به همکارانم  پیشنهاد می‌کنم در صورتی که نگران آبرو و اعتبار علمی خود هستند، نسبت به مقالات مشترک و آمدن نامشان حساسیت نشان دهند و در قبال درخواست‌های مصرانه، و گاه به‌حق، دانشجویان مقاومت کنند، یا دست کم نکات زیر را در نظر بگیرند:
یک. هرگز، هرگز نامشان را بر مقالاتی که در آن نقشی نداشته‌اند، ثبت نکنند، چه قصد خیر داشته باشند و چه نیازمند امتیاز آن باشند. اگر هم ضرورت اقتضا کرد، مقالات را بخوانند، اصلاح کنند، تکمیل کنند و در آن‌ها تغییرات معناداری دهند تا نام «مشارکت» بر آن‌ها صادق آید.
دو. بکوشند تا نامشان پس از نام دانشجویان بیاید. اگر ضرورت اقتضا می‌کند که نام استاد ذکر شود، لازم نیست که این نام حتماً اول باشد. به‌واقع، این قبیل مقالات کار دانشجویان و ماحصل زحمات آنان است و رذیلانه است که یافته‌های آنان عمدتاً به نام دیگری ثبت شود و نام او در آغاز بیاید، به تعبیر حضرت امیر مؤمنان علی (ع) «فجناه ایدیهم لا تکون لغیر افواههم» (نهج البلاغه، خطبه ۲۳۲).
سه. و مهمتر از همه آن که استادان واقعی به این مقالات دلخوش نمی‌کنند و اصولاً آن‌ها را جزو کارنامه علمی خود نمی‌شمارند. هر مدرس و عضو هیأت علمی باید به اندازه کافی کار تألیفی و مقالات علمی-پژوهشی فردی، مستقل و غیر مشترک داشته باشد، تا به اعتبار آن‌ها ارتقا یابد و اعتبار علمی پیدا کند و اگر هم مقالات مشترکی بعد منتشر کرد، جزو آن نااستادانی قلمداد نگردد که بی‌رنج و زحمت علمی و با تکیه بر دستاوردهای دانشجویان به جایی که شایسته آن نیستند، می‌رسند. حکایت این نااستادان حکایت آن شعر است که «پدر که ناخلف افتد پسر چه کار کند؟»

در برابر این پیشنهادها به همکارانم، نکته‌ای را نیز به دانشجویان یادآور شوم. برخلاف این رویه رایج که باید نام استاد در کنار دانشجو ذکر شود، ظاهراً این رویه مستند قانونی ندارد و در آیین‌نامه تعیین اعتبار نشریات علمی کشور، مصوب ۸/۱۱/۱۳۹۰، سخنی از ضرورت ذکر نام استادان در کنار مقالات علمی-پژوهشی دانشجویان نیامده است. لذا هم دانشجویان می‌توانند دربرابر این رویه شیوه مناسبی در پیش بگیرند و هم مجلات علمی-پژوهشی به جای گسترش این سنت سیئه و تأکید بر ضرورت ذکر نام استادان، باید بکوشند اعتبار مقالات را، فارغ از نام نویسندگان، بررسی و در صورتی که واجد شرایط نشر بود منتشر کنند. بدین ترتیب، در صورتی که استادان واقعی نگران اعتبار علمی خود باشند، دانشجویان به حقوق خود وقوف پیدا کنند و مسئولان نشریات به اعتبار درازمدت مجلات خود بیندیشند، شاید بتوان در برابر این ترک‌تازی نااستادان مقاومت کرد و مانع فرومردن چراغ علم در این کشور شد. در واقع، اگر هم کورسویی از علم برجای مانده باشد، حاصل کار آن استادانی است که ذهنی کوشا، زبانی گویا، و قلمی نویسا دارند و فارغ از نام و ننگ و با افتادگی تمام به کار خویش مشغولند و به جای کسب اعتبار از طریق دانشجویان با کار خویش به آن‌ها اعتبار می‌بخشند. اما اگر اینان بروند چه خواهد شد؟

 

http://hassaneslami.com/?p=524

مقاله «تقابل پرنویسی و خوب‌نویسی در تولید علم: تحلیلی انتقادی»

تقابل پرنویسی و خوب نویسی در تولید علم: تحلیلی انتقادی – سید حسن اسلامی

بارها این ترجیع‌بند را شنیده‌ایم که «یک دسته گل دماغ‌پرور، از خرمن صد گیاه بهتر». کسانی با تکرار این سخن، پرکاری را در هر عرصه‌ای مجاز بشمارند، در عرصه تألیف و تصنیف جرمی نابخشودنی می‌دانند و همواره از کسانی که اهل قلم و پرکار هستند درباره چند و چون کارشان پرسش می‌کنند. از این منظر، اصل بر ننوشتن، و یا حداکثر، کم نوشتن است. لذا هر کس کمی بیشتر نوشت، باید پاسخ‌گوی کارش باشد.
در مقاله «تقابل پرنویسی و خوب‌نویسی در تولید علم: تحلیلی انتقادی» که به تازگی در فصلنامه علمی-پژوهشی راهبرد فرهنگ (شماره ۲۵، بهار ۱۳۹۳، ص۱۰۵-۱۲۸) منتشر شده است، به گزارش این نگرش، دلایلی که به سود آن به دست داده می‌شود، صورت‌بندی و تحلیل آن‌ها پرداخته‌ام و کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.
گفتنی است که سه نسخه از مجله‌ای که مقاله‌ام در آن چاپ شده است، برایم ارسال کرده‌اند و در هر سه نسخه، تنها یک سوم مقاله من چاپ شده است. یعنی تنها هشت صفحه اول مقاله‌ام آمده است و در ادامه ۱۶ صفحه یعنی دو فرم کامل از مقاله دیگری در این جا به صورت تکراری چاپ شده است. باز هم جای شکرش باقی است که   یک سوم مقاله‌ام چاپ شده است!
(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=475)

مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما»

سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما – سید حسن اسلامی اردکانی

بسیاری از مقالاتی که در مجلات علمی منتشر می‌شود، فاقد چارچوب و نظم منطقی است و نویسندگانشان با ساختار مقالات و کارکرد اجزای آنها آشنا نیستند. در نتیجه، گاه بخشی از نتیجه مقاله، در چکیده بازنویسی می‌شود و گاه در خاتمه نتایجی عرضه می‌شود که هیچ ریشه‌ای در بدنه مقاله نداشته است. طی سال‌های متمادی خواندن و داوری این دست مقالات و با استفاده از تجارب خودم در نگارش مقالات دیگر، بر آن شدم تا در مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما» در حد دانش خودم کارکرد اجزای اساسی یک مقاله خوب و شرایط صوری و محتوایی نگارش آن را بنگارم. حاصل کار این مقاله است که در فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشنامه اخلاق، شماره ۲۲، زمستان ۱۳۹۲، ص۷-۳۲، منتشر شده است.

خواندن / دریافت مقاله

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=452)

مقاله «ده نکته درباره “سرقات ادبی”»

ده نکته درباره سرقات ادبی – دکتر سید حسن اسلامی

در سال ۹۲ کتابی منتشر شد به نام سرقات ادبی. سردبیر کتاب ماه کلیات، جناب دکتر مطلبی، از من خواست نقدگونه‌ای بر این کتاب بنویسم تا در شماره ویژه سرقت علمی منتشر شود. من هم مقاله کوتاهی نوشتم به نام ده نکته درباره سرقات ادبی و طی آن‌ها ایده‌های اصلی خودم را گنجاندم. این مقاله در کتاب ماه کلیات، شماره ۱۹۷ اردیبهشت سال جاری منتشر شده است.

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=398)

مقاله «و ما ادریک ما السارق؟ سرشت و سویه‌های غیر اخلاقی انتحال»

و ما ادریک ما السارق؟ سرشت و سویه های غیراخلاقی انتحال – دکتر سید حسن اسلامی

انتحال و سرقت علمی موریانه‌وار بنیادهای علم و تحقیق را در کشور ما سست کرده است و این بیماری به صورت فراگیری درآمده است و در سطوح مختلف آثارش مشاهده می‌شود. بدتر از این بیماری آن است که هنوز برای عده‌ای این عمل، قبحی ندارد و کوشش می‌شود تا به‌نحوی شناعت آن تلطیف گردد و حتی ادعا می‌شود که این عمل در سنت ما به رسمیت شناخته شده بوده است. و قبح انتحال، پدیده‌ای غربی است. در مقاله پیش رو، که در کتاب ماه کلیات، (شماره ۱۹۷، اردیبهشت ۹۳ منتشر شده است، باز به این مسئله پرداخته‌ام و کوشیده‌ام تازه‌ترین تأملات و تألمات خود را در این باب بنگارم.

خواندن / دریافت مقاله

مقاله در سایت مجله

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=301)

مقاله «پیامدهای نظریه تکامل و پاسخ‌های ایرانی» + دریافت متن

پیامدهای نظریه تکامل و پاسخ های ایرانی – سید حسن اسلامی

نظریه تکامل موجودات زنده یکی از شدیدترین نمونه‌های بحث‌انگیز تعارض علم و دین، به شمار می‌رود، به حدی که پس از۱۵۰ سال از نشر کتاب بنیاد انواع داروین، هنوز شاهد برداشت‌های الاهیاتی و فلسفی از این نظریه علمی هستیم. در این مقاله کوشیده‌ام جایگاه این نظریه را در جهان علم امروز و مسائل الهیاتی که برانگیخته است بازگویم و پاسخ‌هایی را که دانشوران مسلمان ایرانی به آن‌ها داده‌‌اند بررسی کنم. این مقاله بلند در مجموعه مقالات یادنامه آیت الله علی مشکینی (قم، دار الحدیث، ۱۳۹۲، ج۱، ص۱۴۹-۲۱۸) منتشر شده است.

+ با سپاس از حسن توجه دوستان به این مقاله، از انجا که نسخه چاپی این مقاله به شکل نادرستی دستکاری شده و گاه ابهام آفرین شده است، فایل اصلی خودم را دراین جا برای استفاده دوستان بازپخش میکنم

خواندن / دریافت مقاله (نسخه کامل)

خواندن / دریافت مقاله (نسخه چاپی)

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=276)

استعفا از وزارت به سبب انتحال

آنت شوان وزیر آموزش آلمان و یار نزدیک مرکل، به انتحال در رساله دکتری خود متهم شد و ناگزیر به اسعفا در روز یک شنبه، ۲۴ فوریه، ۲۰۱۳ شد. این رساله سی سال پیش نوشته شد بود و دانشگاه دوسلدورف مدرک دکتری او را نیز پس گرفت.
German Education Minister Annette Schavan resigned on Saturday after being stripped of her doctorate for alleged plagiarism, in an embarrassing blow to her ally Angela Merkel. The move came four days after the University of Duesseldorf ruled Schavan, a close confidante to the chancellor, had “systematically and intentionally” copied parts of her thesis, and withdrew her Ph.D, granted more than 30 years ago.