بایگانی برچسب: اخلاق کاربردی

مقاله «فضیلت نوشتن»

فضیلت نوشتن
حیوان نویسا / مهارتی گریزناپذیر / چرا می نویسیم؟ / چگونه بنویسیم؟ / چقدر بنویسیم؟

ما می‌کوشیم از نوشتن بگریزیم. اشکالی هم ندارد. در سطح زیست غریزی، هیچ نیازی به نوشتن نداریم؛ همان گونه که حیوانات دیگر به این کار نیاز ندارند. با این حال، اگر بخواهیم به سطح تمدنی و انسانی گام بگذاریم، ناگزیریم فضیلت‌هایی را در خود پرورش دهیم که یکی از آنها نوشتن است.

در سنت یونانی، هرمس، پیام‌آور آسمانی، نوشتن را به بشر آموخت و در سنت اسلامی ادریس نبی نخستین کسی بود که بشر را با کتابت آشنا کرد. این مسئله گویای اهمیت نوشتن در فرهنگ بشری است.

چرا می نویسیم؟ چهار دلیل اصلی نویسندگان: (۱) خودخواهی؛ (۲) اشتیاق به اظهار زیبایی؛ (۳) دغدغه‌های تاریخی؛ (۴) انگیزه‌های سیاسی.

شمار قابل توجهی از بهترین نویسندگان، چه در یونان باستان، چه در جهان اسلام و چه در غرب معاصر از پرکاران بوده اند … پرنویسی رابه طور کلی خطا دانستن، خود خطا است.

خواندن/دریافت مقاله

+ لینک در کانال تلگرامی: https://t.me/hassan_eslami/85

@hassan_eslami

« فلسفه و صخره نوردی »

philosophy-climbing-seyyed-hassan-eslami.jpg

فلسفه و صخره نوردی

« فلسفه و صخره نوردی » منتشرشده در فصلنامه نقد کتاب کلام، فلسفه، عرفان (۵-۶)، صفحات ۲۴۳-۲۵۶.

شاید کنار هم گذاشتن این دو فعالیت بشری، کمی عجیب به نظر برسد؛ فلسفه انتزاعی‌ترین و نظری‌ترین فعالیت ذهنی انسان است، حال آن‌که صخره‌نوردی و کوه‌نوردی عینی‌ترین و شاید زمخت‌ترین فعالیت فیزیکی انسانی قلمداد شوند. به نظر می‌رسد فلاسفه در برج عاج تأملات نظری خود پناه گرفته و در حالی که مانند تالس، از چاله پیش پای خود خبر ندارند، سر در کار آسمان‌ها کرده‌اند. و از آن غریب‌تر، سقراط با افتخار این در چاله‌افتادن را نشان فیلسوفی می‌داند (افلاطون، ۱۳۶۷: ۳/۱۴۱۰). برعکس، کوه‌نوردان و سنگ‌نوردان ماجراجویانی هستند که از خزیدن به کنجی و گوشه‌نشینی بیزارند و در پی فتح قله‌های بزرگ و بالارفتن از دیواره‌های صاف و عمودی و گاه با شیب منفی هستند و از چنگ‌زدن و گلاویزشدن با صخره‌ها لذت می‌برند، هرچند این کارها مرگ آنان را در پی داشته باشد. کافی است آمار تلفات صخره‌نوردان را، به هنگام صعود و فرود، و آمار تلفات فلاسفه را، البته به هنگام فلسفه‌ورزی، مقایسه کنیم، تا متوجه تفاوت عمیق میان این دو فعالیت شویم. خطاهای فلاسفه معمولاً مرگ آنان را در پی ندارد، حال آن‌که خطایی کوچک هنگام صعود از دیواره‌ای می‌تواند نتایج مرگ‌بار در پی داشته باشد. حال بگذریم از این‌که فلاسفه‌ای مانند آلوین پلانتینگا، آرنی نایس، فیلسوف نروژی، و هانس کونگ کوه‌نوردان حرفه‌ای هستند، به نظر می‌رسد این دو فعالیت از هم فاصله زیادی دارند.با این حال، کتاب صخره‌نوردی: فلسفه برای همه، چشم‌انداز دیگری بر ما می‌گشاید. در این کتاب نوزده تن، که عمدتاً از استادان شاخه‌های گوناگون فلسفه، از فلسفه سیاسی گرفته تا معرفت‌شناسی هستند و همگی آنان سنگ‌نوردان حرفه‌ای هم هستند و گاه در دل کوهستان و در هنگامه صعود نیز بحث فلسفی را فراموش نمی‌کنند، گرد هم آمده‌اند تا ابعاد فلسفی سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی را بازگویند.

خواندن/دریافت مقاله 

 

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها»

ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده‌اند به این اتهام پاسخ دهند. در میان نوشته‌های پراکنده مدافعان، می توان شش دفاعیه یا استدلال را بازشناسی کرد. پس از تحلیل این پاسخ ها، کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.

نوشته حاضر در چهار بخش سازمان یافته است. در بخش نخست گزارش‌هایی از نقل‌های بی‌منبع آورده شده است، در بخش دوم نادرستی انتحال به اختصار تحلیل شده، در بخش سوم استدلال‌هایی که به سود صدرا آورده شده، بررسی شده و در پایان درسی که می‌توان از این ماجرا آموخت بیان شده است.

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها» در آینه پژوهش، شماره ۱۳۱، دی و آبان ۱۳۹۰، چاپ شد.

خواندن / دریافت مقاله

سنگدلی‌‌های معصومانه: فقر فرهنگ رفتار با حیوانات

فرارو – دکتر سیدحسن اسلامی*؛ الآن که کارنامه درخشان! دوران کودکی و نوجوانی خودم را بازنگری می‌کنم، می‌بینم در آن دست کم تجربه کشتن، یا مشارکت در قتل، دو سه مار، یک گربه، چندتایی گنجشک و کبوتر، ده بیست‌تایی مارمولک، عنکبوت، عقرب، و بی‌شمار حشرات دیگر ثبت شده است. بخشی از این کشتن‌ها ناخواسته و ناگهانی، و گاه احتمالاً از سر ضرورت بوده است. اما عمده آن‌ها آگاهانه و زاده تلاش برای سرگرم کردن خود و نوعی تفریح قلمداد می‌شده است.
البته زود نتیجه نگیرید که آدم بی‌رحمی بودم. نه، ظاهراً در آن روزگار که چندان خبری از اسباب‌بازی‌های برقی و تفریحات سالم و ناسالم امروزی نبود، این راهی بی‌خرج برای سرگرم کردن خود و پر کردن اوقات به ظاهر پایان نیافتنی دوران کودکی و نوجوانی بود. بچه‌ها کم و بیش این شیوه مرضیه را داشتند که با کشتن یا قطعه قطعه کردن حیوانات خود را سرگرم کنند.حتی بزرگترها که مثلاً عقلشان می‌رسید، در این زمینه دست کمی از ما نداشتند. کسانی بودند که گربه‌ای را می‌گرفتند. یک عدد گردو را انتخاب می‌کردند، مغزش را بدون آن که پوست گردو شکسته شود در می‌آوردند، و سپس در پوست گردو کمی قیر داغ می‌ریختند و بعد پای آن گربه را در گردو می‌گذاشتند و رهایش می‌کردند.

درماندگی و ناتوانی گربه از بالا رفتن از پله ها و گیج‌زدن‌هایش مایه تفریح و خنده این بزرگان عاقل بود. اگر هم کمی مهربان‌تر بودند، یک قوطی فلزی یا سطلی به گردن سگی می‌بستند و رهایش می‌کردند و به تلاش‌های آن حیوان درمانده می‌خندیدند.

یادم می‌آید که یکی از بزرگترها، که از علوم دینی هم حظی داشت، موشی را با شجاعت تمام گرفت. با مهارت پشت گردن موش را فشار داد تا آن که موش دهانش باز شد. بعد سیگاری که به لب داشت، (به جای آن‌ که به قول سپهری «به تاریکی شنها ببخشد») روی زبان آن موش خاموش کرد. در همه این مدت از دست و پا زدن و جیغ کشیدن آن موش لذت می‌برد و می‌خندید.هنوز برایم معمای این مرحوم حل نشده است که از این کار چه لذتی می‌برد. ولی ظاهراً لذت می‌برد و گرنه آدم عاقل، به خصوص که اشرف مخلوقات هم باشد، کار عبث نمی‌کند.

حتی بچه‌هایی با تربیت دینی هم از این بی‌رحمی معصومانه رها نبودند. نمونه روشن آن شمس لنگرودی است که با همه روحیه شاعرانگی‌اش که می‌گوید: «سنجاقک‌ها را نکشید، آقایان»، این گونه از نخستین خاطرات کودکی خود سخن می‌گوید:
بعد از ناهار همه خواب بودند و سکوت آن قدر ملموس می‌شد که می‌شد به آن دست زد و ما به حیاط می‌رفتیم و مارمولک‌ها را می‌گرفتیم و دمشان را می‌کندیم و چال می‌کردیم و معتقد بودیم که «آمد» دارد و حتماً به زودی پولی به دستمان می‌رسد.
گاه این بی‌رحمی‌ها در برابر چشمان بزرگترها و با رضایت یا دست کم خاموشی آن‌ها صورت می‌بست. من الآن متحیرم که ما بچه و بیشعور بودیم، اما این بزرگترها چرا چیزی نمی‌گفتند.نکته اصلی آن است که در آن زمان تقریباً هیچ آموزش رسمی و غیر رسمی به مثابه نکته‌ای تربیتی درباره رفتار حیوانات به ما تعلیم داده نمی‌شد.

من معمولاً در غالب مراسم و مناسک دینی از نماز جماعت گرفته تا عزاداری و دعای ندبه و سمات و توسل، شرکت می‌کردم و اصولاً بخشی از بازیگوشی من، و امثال من، در همین جلسات بود و داستان‌های گوناگون تاریخی و ادبی و تخیلی، از جمله داستان زعفر جنی، را در همین جلسات آموختم و به خاطر سپردم. اما هرگز یادم نمی‌آید که کسی جمله‌ای درباره سلوک با حیوانات به من یاد داده باشد و یا بر سر منبر گفته باشد. البته برخی بزرگترهای باسواد، که هنوز نسلشان کاملاً منقرض نشده است، یک جمله را همواره، از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کردند که فرمود: اقتلوا الموذی قبل أن یوذی؛ حیوان آزارنده را پیش از آن که آزار برساند، بکشید.

اما کسی نبود از این بزرگترها بپرسد پس چرا اصلاً خداوند این همه حیوان موذی آفریده است؟این چه کاری است که خداوند موجوداتی بیافریند و بعد ما هم آن‌ها را بی‌هیچ جرم و جنایتی بکشیم؟

آیا این مصداق فعل «عبث» نیست؟

مگر خداوند خودش را حکیم ننامیده است و آیا نگفته است که ما چیزی را به عبث و بازی نیافریدیم؟

آیا در همان قرآنی که بر این پیامبر فرود آمده تأکید نشده است که همه جنبندگان و پرندگان «امت‌هایی» چون ما هستند و در کتاب هستی هیچ کوتاهی صورت نگرفته است؟

و سرانجام چرا خدا به نوح فرمان داد تا از هر حیوانی جفتی برگیرد و در کشتی بگذارد و در این اقدام میان حیوان موذی و غیر موذی تفاوتی نگذاشت؟

نه ما بچه‌ها عقلمان به این سؤالات می‌رسید که بپرسیم و نه جرأت طرح آن‌ها را داشتیم و نه آن بزرگترها این قدر عقلشان می‌رسید که خودشان کمی تأمل کنند و شکافهای فکری و نظری و رفتاری را که دارند دریابند.بَاری، سالها گذشت. به تدریج خواندم و خواندم و خواندم و چون دیدم که در سنت دینی ما چقدر بر رفتار و سلوک درست با حیوانات تأکید شده است و در عین نگرش انسان‌محورانه چگونه همه زندگان روی زمین آفریدگان و «بندگان» خدا معرفی شده‌اند در شگفت ماندم.

برای مثال، در روایتی امام صادق از عابدی در میان بنی اسرائیل یاد می‌کند که همه عمر غرق در عبادت بود و کاری به خلق نداشت. روزی در حال نماز چشمانش به ‏دو پسربچه افتاد که خروسی را به دست گرفته بودند و پرهایش را می‏کندند. عابد هم بی‌توجه به کار آنان به عبادت خود ادامه داد. خداوند او را به سبب این بی‌رحمی و بی‌اعتنایی به زمین فرو برد.

باز در سنت دینی ما آمده است که پیامبر گفت: زنی گربه‌ای را زندانی کرد و او را از آب و خوراک بازداشت و به همین سبب دوزخی شد. از قضا برخی از فقها به استناد احادیثی از این دست، کشتن گربه را، حتی اگر ایجاد مزاحمت کند، حرام دانسته‌اند.

در این جا نمی‌خواهم وارد مناقشه نظری و علمی دوباره رفتار با حیوانات شوم. این بحث را در جاهای دیگری طرح کرده‌ام. ممکن است کسی متقابلاً احادیثی را نقل کند که برخی رفتارها را در قبال حیوانات مجاز بشمارد و یا کسانی به ادعای اشرفیت انسان دعاوی خود را موجه کنند.هدفم در این جا تأکید بر این نکته است که در دوران کودکی، با حیوانات چنان سنگدلانه رفتار می‌کردیم که گویی سنگی را به سنگ دیگری می‌کوبیم و می‌خواهیم آن را پودر کنیم. هیچ حساسیت و نگرانی نسبت به کارمان نداشتیم و کسی هم به ما نیاموخت که این کار خطا است و از سر هیچ منبری هم نشنیدم، من شخصاً نشنیدم، که به ما کودکان بیاموزند با حیوانات چگونه رفتار کنیم و آن‌ها را به تعبیر شاملو «سنگپاره در کف کودک» ندانیم. بلکه موجوداتی بدانیم که حقی و بهره‌ای برای زیستن دارند.

اینک که می‌بینم کمتر کودکی آن گونه رفتار می‌کند که ما می‌کردیم، خوشحال می‌شوم. اما هنگامی که می‌شنوم و می‌بینم که چند فرد بزرگسال و رسیده به سن عقل، الاغی را برای تفریح با پتک می‌کشند یا شکم توله‌های خرسی را می‌درند، حیرت می‌کنم که این کار چه لذتی دارد؟آیا اینان بیمارانی نیستند که فردا با همین خونسردی کودکان معصوم این کشور را خواهند دزدید و از سر باجگیری خواهند کشت؟

آن سه آدم‌ربایی که در مهر ماه سال ۱۳۹۳ در شهر بناب دختر ۱۲ ساله، را به گروگان گرفتند و بعد از دو روز خفه کردند و در حیاط خانه «چال» کردند، احتمالاً قبلاً همین کار را نسبت به حیوانات دیگری انجام داده بودند و درس خود را خوب آموخته بودند.

همچنین هنگامی که می‌خوانم درس‌خواندگان و دانشگاه دیدگانی معترضانه می‌پرسند مگر مرغ می‌فهمد «درد» چیست؟ و مگر حیوان «روح» دارد، بیش از آن که نگران آن‌ها باشم، نگران فرزندانی می‌شوم که این افراد قرار است بپرورند و تحویل جامعه دهند.از آن نگران‌کننده تر، این که برخی از این کسان اصولاً این سخنان را صرفاً دل‌گفته‌هایی برآمده از نازکدلی و احساسات و سانتیمانتالیسم اخلاقی می‌دانند و به آن می‌خندند.

شاملو در نقد شعر سپهری و روحیه او در مصاحبه‌ای گفته بود: «در جایی که سر آدم بیگناه را لب جوی آب می‌گذارند و می‌برند، کسی دو قدم آن طرفتر بایستد و بگوید: آب را گل نکنید! به تصور من یکی از ما دو نفر از مرحله پرت است […] شعر باید شیپور باشد نه لالایی.»

دشواری کار ما آن است که قساوت را صرفاً در سطح انسانی تحلیل می‌کنیم و نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهیم و تصور می‌کنیم باید از بالا حل شود و به تدریج موجودات دیگر را نیز فرابگیرد.اما فراموش می‌کنیم که سنگدلی و قساوت نسبت به موجودات خُرد و کوچک آغاز می‌شود و هنگامی که کرختی اخلاقی شدت یافت، به انسان می‌رسد. هنگامی که به کشتن سگ و گربه و روباه و عنکبوت عادت کردیم، به تدریج «کشتن» را فارغ از آن که متعلق آن «چه» یا «که» باشد و این فعل نسبت به چه چیز یا چه کس انجام شود، آسان خواهیم گرفت.

کانت در عین حالی که برای حیوانات شأن اخلاقی قائل نبود، درست با همین تحلیل خشونت و قساوت نسبت به حیوانات را محکوم می‌کرد.

 گوته در شعری به زییایی حسی را باز می‌گوید، کمتر در ما دیده می‌شود:
روزی پا بر سر عنکبوتی گذاشتم
با خود اندیشیدم آیا درست بود؟
و آیا خدا نخواسته بود که او هم چون من،
از نعمت این روز سهمی برگیرد؟
در آموزش‌های رسمی و غیر رسمی ما توجه به محیط زیست و حیوانات وجود نداشت. امید که فرزندان ما این گونه محروم نباشند و فهمی درست از خود و جایگاه خود به دست بیاورند و با حیوانات مهربان‌تر باشند.

* استاد دانشگاه ادیان و مذاهب و سردبیر فصلنامه نقد کتاب اخلاق و روانشناسی

مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما»

سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما – سید حسن اسلامی اردکانی

بسیاری از مقالاتی که در مجلات علمی منتشر می‌شود، فاقد چارچوب و نظم منطقی است و نویسندگانشان با ساختار مقالات و کارکرد اجزای آنها آشنا نیستند. در نتیجه، گاه بخشی از نتیجه مقاله، در چکیده بازنویسی می‌شود و گاه در خاتمه نتایجی عرضه می‌شود که هیچ ریشه‌ای در بدنه مقاله نداشته است. طی سال‌های متمادی خواندن و داوری این دست مقالات و با استفاده از تجارب خودم در نگارش مقالات دیگر، بر آن شدم تا در مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما» در حد دانش خودم کارکرد اجزای اساسی یک مقاله خوب و شرایط صوری و محتوایی نگارش آن را بنگارم. حاصل کار این مقاله است که در فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشنامه اخلاق، شماره ۲۲، زمستان ۱۳۹۲، ص۷-۳۲، منتشر شده است.

خواندن / دریافت مقاله

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=452)

مقاله «ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال» + دانلود متن

ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال – سید حسن اسلامی

در پی نشر گفتگویی منسوب به استاد مصطفی ملکیان درباره اخلاقیت ازدواج، پاره‌ای از دانشجویان خوبم نزدم آمدند و ملاحظات خود را بازگفتند و خواستار بحثی مبسوط شدند. آن زمان یادداشتی در وبسایتم نوشتم به نام «مسئله این نیست، وسوسه این است: در باب اخلاقی بودن ازدواج» و در آن وعده کردم که در آینده مقاله‌ای مفصل در این باره خواهم نوشت. اینک آن مقاله با عنوان «ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال» در فصلنامه اخلاق (شماره ۳۲) منتشر شده است. در این مقاله کوشیده‌ام به استدلال‌های عمده‌ای که بر ضد ازدواج اقامه شده است، پاسخ دهم و از نهاد ازدواج به شکل حداقلی آن دفاع کنم.

خواندن / دریافت مقاله

پ.ن.: آقای دکتر مهدی اخوان اطلاع دادند که دو مقاله انگلیسی از مقالات مورد بحث این نوشته (مقالات مولر ۲۰۰۳ و لانداو ۲۰۰۴) را به فارسی ترجمه کرده و بناست در آینده همراه با مقالات دیگری منتشر شوند.

مقاله « اخلاق زیست محیطی : زمینه ها، دیدگاه ها و چشم انداز آینده»

 

اخلاق زیست محیطی: زمینه ها، دیدگاه ها و چشم اندازهای آینده

به تازگی مقاله «اخلاق زیست‌محیطی: زمینه‌ها، دیدگاه‌ها و چشم‌انداز آینده» که دو سال پیش آن را برای همایش بین المللی اخلاق و ادیان نوشته بودم در چهارمین شماره فصلنامه اخلاق وحیانی منتشر شده است. در این مقاله کوشیده‌ام زمینه‌های شکل‌گیری اخلاق زیست‌ محیطی، پاره‌ای مسائل مهم آن و سوگیری‌های احتمالی آینده‌اش را بازگویم و مسئله نسبت دین و اخلاق زیست‌محیطی را برجسته سازم.

خواندن / دریافت مقاله

مقاله «و ما ادریک ما السارق؟ سرشت و سویه‌های غیر اخلاقی انتحال»

و ما ادریک ما السارق؟ سرشت و سویه های غیراخلاقی انتحال – دکتر سید حسن اسلامی

انتحال و سرقت علمی موریانه‌وار بنیادهای علم و تحقیق را در کشور ما سست کرده است و این بیماری به صورت فراگیری درآمده است و در سطوح مختلف آثارش مشاهده می‌شود. بدتر از این بیماری آن است که هنوز برای عده‌ای این عمل، قبحی ندارد و کوشش می‌شود تا به‌نحوی شناعت آن تلطیف گردد و حتی ادعا می‌شود که این عمل در سنت ما به رسمیت شناخته شده بوده است. و قبح انتحال، پدیده‌ای غربی است. در مقاله پیش رو، که در کتاب ماه کلیات، (شماره ۱۹۷، اردیبهشت ۹۳ منتشر شده است، باز به این مسئله پرداخته‌ام و کوشیده‌ام تازه‌ترین تأملات و تألمات خود را در این باب بنگارم.

خواندن / دریافت مقاله

مقاله در سایت مجله

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=301)

مقاله «تغییر نام موقوفات از منظر اخلاق»

ده سال پیش در سفری به مشهد وارد مسجدی قدیمی متعلق به دوره قاجار شدم. بسیار زیبا و تأثیرگذار بود. خواستم اسمش را به خاطر بسپارم که دیدم یک اسم جدید انقلابی دارد. اصلاً این اسم آن اهمیت و پیشینه تاریخی را منتقل نمی‌کرد. حس کردم که با این نام‌گذاری، عملاً همه گذشته فرهنگی و تاریخی این مسجد لگدمال شده است. به فکر فرو رفتم که این تغییر نام‌ها چه توجیهی دارد، به خصوص تغییر نام موقوفات که طبق سنت دینی ما از حوزه اقتدار و صلاحیت دیگران بیرون است و از حقوق مسلم واقف آن است که هر نامی که بر موقوفه خود گذاشته، تا ابد باقی بماند. این مسئله همواره ذهنم را مشغول می‌داشت تا آن که سرانجام در قالب مقاله «تغییر نام موقوفات از منظر اخلاق» منتشرش کردم و در آن سعی کردم این مسئله را تنها از منظر اخلاقی بکاوم.

سید حسن اسلامی – تغییر نام موقوفات از منظر اخلاق

ناگفته نماند که قسمت انتهای مقاله زیر عکس رفته است و اگر کسی خواست بخواند، باید آن عکس را بردارد تا متن را ببیند!
اما مشخصات کتاب‌شناختی این مقاله: «تغییر نام موقوفات از منظر اخلاق»، وقف: میراث جاویدان، شماره ۸۴، زمستان ۱۳۹۲٫
(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.com/?p=289)

دریاچه‌ای که دیگر نیست

دریاچه ای که دیگر نیست – ارومیه – سید حسن اسلامی

تابستان سال ۷۳ هنگام عبور از ارومیه، فرصت کوتاهی یافتم تا به دریاچه آن سری بزنم و در آن نیم ساعتی شنا کنم. هفته گذشته (۲۵/۲/۹۳) نیز فرصتی دست داد تا هنگام پرواز به سوی ارومیه، از آسمان شاهد شوره‌زار بزرگی باشم که زمانی واقعاً دریاچه بود و زیبایی خیره کننده‌ای داشت. شبانه هم سری به دریاچه زدم، اما نه برای شنا، که آبی نداشت، بلکه برای مویه بر دریاچه‌ای که دیگر نیست. ادامه‌ی خواندن