بایگانی برچسب: نقد ترجمه

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها»

ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده‌اند به این اتهام پاسخ دهند. در میان نوشته‌های پراکنده مدافعان، می توان شش دفاعیه یا استدلال را بازشناسی کرد. پس از تحلیل این پاسخ ها، کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.

نوشته حاضر در چهار بخش سازمان یافته است. در بخش نخست گزارش‌هایی از نقل‌های بی‌منبع آورده شده است، در بخش دوم نادرستی انتحال به اختصار تحلیل شده، در بخش سوم استدلال‌هایی که به سود صدرا آورده شده، بررسی شده و در پایان درسی که می‌توان از این ماجرا آموخت بیان شده است.

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها» در آینه پژوهش، شماره ۱۳۱، دی و آبان ۱۳۹۰، چاپ شد.

خواندن / دریافت مقاله

نقد های نانوشته و حسرت برجامانده

یادداشت «نقدهای نانوشته و حسرت برجامانده» نوشته دکتر سید حسن اسلامی اردکانی در دومین شماره «فصلنامه تخصصی نقد کتاب اخلاق، علوم تربیتی و روانشناسی» به عنوان یادداشت سردبیر منتشر شده است. می توانید فایل پی دی اف مقاله حاضر و سایر مطالب این شماره را از اینجا دانلود کنید.
***
سال‌ها پیش کتابی منتشر شد که از نظر من سرشار از خطا و نادرستی بود. نوشته‌ای بود متملقانه، سست، و سرشار از ادعاهای نامدلل و گاه دروغین در دفاع از فلسفه‌ستیزان. با مرور مختصر آن، سریع کاستی‌هایش را دریافتم و یادداشت کردم. نقد این کتاب برایم بسیار آسان بود و به تعبیر رایج، راه دستم بود. اما ملاحظاتی غیرعلمی و مثلاً دوستانه، مانع از آن شد که آن را نقد کنم. یادداشت‌ها و تأملاتم را نادیده گرفتم، دندان بر جگر فشردم، و از کنار آن کتاب باز مثلاً «کریمانه» گذشتم. اما امروزه یکی از حسرت‌های تلخ زندگی من آن است که چرا تسلیم این قبیل ملاحظات شدم و نقد خود را منتشر نکردم. این کتاب آینه دق من شده است و هر گاه آن را می‌بینم، احساس گناه و حقارت می‌کنم. اخیراً تنها کاری که توانستم بکنم، این بود که آن را از کتاب‌خانه خود خارج کردم. اما یاد این تجربه و این کوتاه‌آمدن ناموجه همچنان آزارم می‌دهد.
تصور می‌کنم بخش چشم‌گیری از اهل قلم چنین تجربه‌هایی داشته باشند. با بسیار کسان سخن گفته‌ام و از آنان شنیده‌ام که این کتاب یا آن کتاب از نظر فنی، محتوایی، ساختاری و … ضعیف و سست و کم‌بنیه است. اما هنگامی که پیشنهاد کرده‌ام آن را نقد کنند، غالباً پاسخ‌هایی داده‌اند که بیش از آن که ناظر به مسائل علمی باشد، بیانگر ملاحظات بیرونی و مسائلی از قبیل احتمال «رنجیدن» نویسنده یا مترجم آن کتاب بوده است. نمی‌خواهم تجربه خودم را لزوماً تعمیم دهم. اما فکر می‌کنم این کسان روزی بابت این قبیل ملاحظات نادرست و گاه ضداخلاقی، غصه خواهند خورد.
دشواری مسئله آن است که تقریباً همه ما از وضع نابسامان نشر و نقد و تولید دانش نگرانیم و آماده سخنرانی‌های طویل و عریض در این عرصه هستیم. اما هنگامی که از ما خواسته می‌شود هر یک از ما به سهم خودمان، اندکی در این زمینه کاری کنیم و گامی برداریم، با هزاران توجیه معیوب و ضایع مواجه می‌شویم. همه انتظار داریم که وضع نقد و نشر در کشورمان بسامان شود، نویسندگان ظرفیت نقدپذیری داشته باشند، ناقدان درست نقد کنند، ناشران چنین و چنان کنند، مترجمان فلان مسائل را همواره مد نظر داشته باشند و …، حال آن‌که غالباً حاضر نیستیم اندک هزینه‌ای در این راه متحمل شویم و خود، به تعبیر بوسعید، برخیزیم و گامی فراپیش نهیم. این مسئله هنگامی برایم آشکارتر شد که سردبیری این فصل‌نامه را پذیرفتم. تقریباً به هر کسی که دستی به قلم دارد و می‌شناسمش، رو زده‌ام و مصرانه از او خواسته‌ام مطلبی برای مجله بنویسد. اما غالباً دست خالی بازگشته‌ام. عجیب‌تر آن‌که برخی از این کسان، بعد از نشر نخستین شماره، از این‌که فلان کتاب نقد نشده یا جنبه انتقادی این مقالات نیرومند نیست، یا آن‌که چرا از فلان و فلان نویسنده منتقد مطلبی نیامده است، گله می‌کردند.
این رفتار، یادآور منش برخی اطرافیان حضرت علی (ع) است. تا هنگامی که تنور جنگ تافته نشده بود، مدعیان فراوانی آماده نبرد بودند، اما همین که طبل جنگ به صدا درمی‌آمد، این مدعیان خود را کنار می‌کشیدند و از همراهی با حضرت تن می‌زدند. امام خطاب به این کسان در خطبه‌ای می‌گوید:
تقولون فی المجالس کیت و کیت. فاذا جاء القتال، قلتم حیدی حیادِ.
در بزم، جوینده مردِ ستیزید و در رزم، پوینده راهِ گریز.۱
خانم برونی ویر، پرستار استرالیایی، کتابی دارد به نام پنج حسرت نخست میرندگان.۲ این کتاب حاصل تجربیات او از دیدن و سرکردن با بیماران متعدد است. وی با مشاهده بیماران بسیاری که مشرف به مرگ بودند، حسرت‌های اصلی آن‌ها را برمی‌شمرد. یکی از این حسرت‌ها بی‌صداقتی با خود و تن‌دادن به ملاحظات فراوان گذرای بیرونی است. از دید وی، بسیاری از این بیماران عمده زندگی خود را با نقابی دروغین بر صورت سر می‌کردند و می‌کوشیدند به جای کسب رضایت باطنی و حقیقی، رضایت دیگران را جلب کنند. اما در پایان کار، ناگاه متوجه می‌شدند که به قیمت کسب رضایت دیگران، از بسیاری خواسته‌های درست خود دست کشیده‌اند و اینک باید با دنیایی حسرت، دنیا را ترک کنند.
امیدوارم هیچ یک از ما، اهل قلم، در آستانه مرگ، از این‌که این یا آن کتاب را نقد نکرده‌ایم، حسرت نبریم و اگر کتابی شایسته گزارش و نقد یافتیم، به جای آن‌که منتظر باشیم دیگران این کار را بکنند و هزینه آن را بپردازند، خود دست‌به‌کار شویم و به پیشبرد و گسترش فرهنگ نقد یاری برسانیم.


۱- نهج البلاغه، خطبه ۲۹؛ ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹، ص۳۰.
۲- . The Top Five Regrets of the Dying: A Life Transformed by the Dearly Departing, by Bronnie Ware, Hay House, Carlsbad, CA, ۲۰۱۲

 

«گفتگو از مرگ انسانیت است»

سرانجام کتاب انسانیت: تاریخ اخلاقی سده بیستم نوشته جاناتان گلاور (۱۹۴۱) را خواندم و از آن لذت بردم. خواندن این کتاب تقریباً چند ماهی طول کشید. چون که خیلی مفصل بود و نمی‌خواستم وقتی مستقلی برایش بگذارم. لذا قبل از خواب آن را دست می‌گرفتم و چند صفحه‌ای می‌خواندم تا آن که به پایان رساندمش. ادامه‌ی خواندن

عشق وامق یا مصیبت آبلار: معضل تغییر نام‌های خاص در ترجمه

کتاب معرفت‌شناسی خانم لیندا زاگزبسکی با ترجمه خوب آقای کاوه بهبهانی به دستم رسید و بخش‌هایی از آن را خواندم. در پی آن علاقه‌مند شدم تا به دیگر ترجمه‌های وی نگاهی بکنم و دیدم که الحق کارش خوب و ستودنی است. مدتها بود کمتر ترجمه خوبی از نسل جوان دیده بودم. به هر حال این سه ترجمه را مروری کردم و در مجموع خواندنی یافتمشان.

اما نکته‌ای که در ترجمه کتاب معرفت‌شناسی نظرم را گرفت و مرا به نوشتن این یادداشت بر انگیخت، آن بود که در جایی از این کتاب زاگزبسکی، نوشته بود: ادامه‌ی خواندن

از توصیه تا چشم‌انداز: درباره بدخوانی کلمات انگلیسی

گاه مترجم کلمه‌ای را در متن انگلیسی بد می‌خواند و بد ترجمه می‌کند و ناخواسته و نادانسته معادلی را در ترجمه خود می‌گنجاند که مثل وصله ناهمرنگ توی ذوق خواننده موشکاف می‌زند. مترجمان و منتقدان حرفه ای از جمله آقای بهاء الدین خرمشاهی در آثار مختلف خود مواردی از این دست را نقل کرده اند. اما همچنان می‌توان نمونه‌های متعددی از آن به دست داد که ظاهراً هیچکس از آن رهایی ندارد. به تازگی ترجمه مصاحبه با توماس بالدوین، فیلسوف انگلیسی و سردبیر مجله ذهن (Mind) و رئیس انجمن ارسطویی، درباره مور را در کتاب ماه فلسفه، شماره ۳۹، آذر ۱۳۸۹، بازخوانی می‌کردم که به این عبارت رسیدم: ادامه‌ی خواندن

پرهیز از واژه‌های تابو یا بی‌دقتی در ترجمه

دوستی دارم که در حوزه معرفت‌شناسی کار می‌کند و سال‌ها است تکلیف خودش را با ترجمه‌های موجود در این عرصه روشن کرده است. از کنار آن‌ها راحت می‌گذرد؛ شتر دیدی، ندیدی.
اما من نه مثل او معرفت‌شناس هستم که از خیر این ترجمه‌ها یکسره بگذرم و نه آن قدر «بی‌معرفت» که متوجه برخی از خطاهای جدی آن‌ها نشوم. برای همین متحیر و معلق مانده‌ام؛ نه آن‌ها را پاک نادیده می‌گیرم، نه از خواندشان لذتی می‌برم.
اخیراً ترجمه کتاب معرفت‌شناسی[۱] نوشته لوئیس پویمن را مرور و با متن اصلی گاه به گاه مقایسه می‌کردم. به این مثال رسیدم:  ادامه‌ی خواندن

مقاله « کتاب نخواندن با وجدان آرام» (متن کامل)

 

کتاب نخواندن با وجدان آرام – دکتر سید حسن اسلامی

 

خواندن هر کتاب بدی، برابر با نخواندن کتاب خوبی است. هنگامی که آمار کتاب‌های منتشر شده به گونه فزاینده‌ای رشد می‌کند و در برابر فرصت مطالعه کاهش می‌یابد، مسئله انتخاب کتابی که باید خواند جدی‌تر می‌شود. یکی از مهارت‌های سواد اطلاعاتی، توان شناسایی و انتخاب آثار خوب و کنار نهادن آثار بد و فاقد ارزش اطلاعاتی و استنادی است. لازمه این مهارت داشتن معیارهایی روشن و مشخص برای ارزیابی آثاری است که در برابرمان قرار می‌گیرد. نقطه عزیمت این مقاله آن است که امروزه نمی‌توان هر اثری را به دست گرفت و خواند و سپس از خواندنش پشیمان شد. بلکه لازم است که پیشاپیش معیارهایی، هرچند نه بسیار دقیق، داشته باشیم و از آن‌ها به مثابه اصول راهنمای عمل استفاده کنیم. با این نگرش، مقاله حاضر در پی شناسایی و معرفی پانزده معیار برای شناسایی کتاب‌های بد و نخواندن آن‌ها است.

این مقاله در آینه پژوهش (شماره ۱۳۷ و ۱۳۸، آذر- اسفند ۱۳۹۱) منتشر شد است.

خواندن / دریافت مقاله